درقلمرو زندگی برتر

متن کتاب "درقلمرو زندگی برتر " نوشته حمید تقدسی

 متن کامل کتاب

    "در قلمرو زندگی برتر"

 کتاب منتشر نشده حمید تقدسی ">تقدسی 

 

 

فصل اول ؛

 

آفریده برتر

 

شایسته

 

زندگی برتر


آفرینشی به نام «آفریده برتر»

من و تو مدعی هستیم و این ادعا را باور کرده ایم که ؛ «آفریده برتریم» . بی تردید یقین داریم ، در میان بی نهایت مخلوقات موجود در پهنه هستی ؛

ما برتریم .

تافته ای جدا بافته ،

و دردانه ای عزیزترین و گرامی ترین .

این را خوب می دانیم ، به روشنی و سادگی می دانیم و  متفق القول و دسته جمعی به این حقیقت  پیش پا افتاده ایمان آورده ایم که ، گونه آدمیزاد در میان میلیاردها گونه گوناگون خلق شده در گستره بی نهایت کائنات ، برترین است .

و فراتر از  آن ؛

دوست داشته ایم که ایمان بیاوریم خلقت انسان ، حادثه ای شگرف و نقطه عطفی تعیین کننده در مدار هستی بوده است .

و فراتر از آن ؛

دوست داشته ایم که باور کنیم فلسفه نزول انسان در میدان هستی ، حکمتی متعالی و برتر از شأن نزول دیگر مخلوقات کائنات داشته است .

 و فراتر از آن ؛

دوست داشته ایم ، اینگونه ببینیم که سایر اجزای آفریده شده در این پهنه شگفت آور ، همگی حلقه به گوش ، در خدمت این دردانه بی نظیرند ، که آفریده برتر شناخته شده ،

 و فراتر از آن ؛

در فلسفه های رویایی خویش ‌، دریافته ایم ، جوهره و ماهیت ما بوی دیگری دارد . بویی متفاوت از سایر موجودات ، بویی که از آن الوهیتی هم جنس خدا به مشام می رسد .

شگفتا ، من و تو چه حیرت انگیز ماهیت خویش را از سایر مخلوقات تفکیک کرده ایم و چه مغرور و متعالی جوهره خویش را باور کرده ایم و شگفت انگیزتر ؛

«چقدر به این باور عظیم بی ایمانیم»

چه ساده ، چه راحت و چه بدیهی و پیش  پا افتاده می گوییم که : «خوب البته که ما آفریده برتریم، اشرف مخلوقات» .

براستی ، چه شگفتی دردآوری که ، این امتیاز موهبت عظیم ، هیچ هیجان و مسئولیتی را برایمان سنگین نمی سازد . آیا هرگز پیش آمده که با دیدن یک گربه و مقایسه موجودیت خویش ، بی خود شوی. آیا زمانی که شانسها و بدشانسی هایت را می شماری به فکرت خطور کرده ، چه خوب شد سلول بنیادین تو به جای قابلیت تکامل به شکل یک پشه ، امکان تشکیل ساختار انسان را داشته است . آیا هرگز وزن این امتیاز و تبعیض عظیم را احساس کرده‌ای؟

مجبوریم بپذیریم ، من و تو براستی از نخستین و بزرگترین تبعیض تکان دهنده ای که در حق ما روا شده سخت غافل مانده ایم و این غفلت برایمان عادتی پایدار شده است .  من اگر همچنان در ادامه نگارش این سطور سماجت به خرج دهم و تا صد صفحه دیگر هم در وصف این امتیاز بزرگ و ویژه برایت بنویسم ، شک دارم حتما اندکی تو را هیجانزده کنم و سرانجام حوصله ات سر خواهد رفت که ؛

«فهمیدیم که امتیازی بزرگ و انحصاری نصیب ما شده و به سبب این موهبت مهم ما آفریده برتر هستیم ، بسیار خوب» .

ما قطعا از شنیدن خبر برنده شدن در قرعه کشی یک بانک هزاران بار بیشتر از درک حقیقت امتیاز انسان آفریده شدنمان به هیجان در خواهیم آمد و این به روشنی نشانگر آن است که هرگز  نتوانستیم مهم ترین حقیقت وجودیمان را به شایستگی درک کنیم . در واقع ما هنوز فرصتی برای پرسیدن و پاسخ دادن به سوالی ساده و ابتدایی را پیدا نکرده ایم ؛

  • - مگر «آفریده برتر» بودن چه امتیازی دارد؟
  • - چه موهبتی است ویژه انسان که دیگر مخلوقات از آن محرومند؟
  • - چه تبعیضی انسان را به چنین شرافت عظیمی محکوم کرده است؟
  • - و چه امتیاز مهمی در دستان من و توست که سایر موجودات در حسرت آن به سر می برند؟

ما معمولا حوصله پرسیدن چنین سوالهایی را از خویش نداشته ایم ، زیرا گمان می کنیم که به روشنی می دانیم : «چرا انسان اشرف مخلوقات آفریده شده است؟» .

راستی ما جواب این سوال را خوب بلدیم ؛‌

  • - روشن است ؛ ما ‌آفریده برتریم ، چون قدرت تعقل داریم .
  • - ساده است ؛ ما آفریده برتریم ، چون دارای ذهنی خلاق هستیم .
  • - بدیهی است ؛ ما‌آفریده برتریم ، چون حیوان ناطقیم .
  • - مبرهن است ؛ ما آفریده برتریم ، چون تنها ما حق انتخاب و تصمیم گیری داریم .
  • - ........

راستی همه ما جواب این سوال را خوب بلدیم ، اما چشمان کنجکاو من هر چه می گردد ، میان این همه ادله ، هیچ دلیل محکم و محکمه پسندی را برای صدور چنین حکم برتری و تبعیض عظیمی پیدا نمی کند .

حکمت متعالی هستی و علم مطلق آفریدگار دانا ، تمام مخلوقاتش را مسلح به ابزار و تدارکات مورد نیاز برای مسیر تکامل طراحی شده خویش کرده است . خوب که نگاه می کنی ، می بینی تک تک مخلوقات حاضر در پهنه هستی ، هر یک ابزار و امکانات مورد نیاز برای اجرای فرآیند زندگی مخصوص به خویش را دارند . بر مبنای یک طراحی حیرت انگیز ، موجودات گوناگون و متفاوت ، ابزارهایی متنوع و مختلف در اختیار دارند و به همین مناسبت امکانات و ابزار وجودی مخلوقات یکسان نیست و از (مفهوم) این تفاوتها ، حقیقتی بزرگ نمایان می شود ؛

«وجود تفاوت در ابزار وجودی موجودات مختلف ، گواهی مطمئن برای برتری ماهیت آنها نیست» .

این حقیقت مهم ، آنجا که بنا بر مقایسه میان موجودات مختلف است ، بسیار روشن و بدیهی به نظر می رسد . حتی منطق محدود ذهن ما هم به خوبی می تواند درک کند ،  ماهیت یک دلفین به خاطر توان حیرت انگیز شنا و قدرت شگرف مانور در آب ، هرگز برتری و فضیلتی بر ماهیت وجودی یک سنجاب ندارد و ما هیچ وقت ماهیت یک مگس را به دلیل برتری در سرعت تغییر جهت هنگام پرواز ، بالاتر از عقاب نمی دانیم و بالعکس .

اما با همین منطق روشن ، زمانی که نوبت به قیاس میان انسان و سایر موجودات می رسد ، بی‌درنگ حکم به برتری مطلق «آفریده برتر» می دهیم و با منطقی قبلا مردود شده ، بی تردید خودمان را برترین آفریده خداوند می شناسیم .

واقعیت آن است که انسان به لحاظ تفاوتهای موجود میان جعبه ابزار وجودیش با سایر مخلوقات ، هرگز واجد شرایط «آفریده برتر» بودن نیست . اختلاف میان توانمندیها ، قابلیتها ، استعدادها و نیروهای قابل بهره برداری ، همگی تفاوتهایی کاملا طبیعی میان دو موجودیست که هر کدام با ماهیت و ماموریتی مجزا طراحی شده اند . این تفاوتها در اصل بیانگر اختلاف در مسیر ویژه ایست که برای تکامل هر موجود طراحی شده و هر خلقتی در فلسفه بی نقص آفرینش به تعیین ابزارهای مورد نیاز جهت  نیل به تکامل مخصوص به خویش را در اختیار دارد . نفس وجود چنین تفاوتهایی هرگز سندی برای برتری نیست . یک یوزپلنگ تا 10 برابر می تواند سریعتر از انسان بدود . توان یک مورچه در جابجایی اجسام متناسب با وزن خویش تا 30 برابر بیشتر از انسان است . قدرت شامه یک سگ در مقایسه با حس بویایی انسان حدود 50 برابر قوی تر است . قدرت مانور در حرکت یک مگس نسبت به انسان حدود 100 برابر بیشتر است . نیروی متمرکز برداشتهای حسی در واحد زمان یک خفاش نسبت به محیط اطراف ، حدود 500 برابر بیشتر از انسان است . طول عمر حدود یک پنجم موجودات زنده بیشتر از انسان است . سیستم دفاع جسمانی اغلب حیوانات نسبت به انسان قوی تر و مقاوم تر است و حتی سرعت پردازشهای واکنشی در اغلب حیوانات سریعتر از انسان است . حتی آنچه را ما به عنوان قدرت تعقل و تحلیل ذهنی و نیروی ادراکی فکر ، دلیل اصلی برتریمان نسبت به سایر موجودات می شناسیم هم در مقام  مقایسه در هاله ای از ابهام قرار دارد ، زیرا محدوده دانش و درک ما تا به امروز ، هرگز به مرکز ادراکی موجود دیگری راه نیافته است . به روشنی نمی دانیم وقتی یک گربه چشم در چشم ما می دوزد ، چه پردازشها و چه نوع تحلیلهایی در توان ادراکی او شکل می گیرد . نمی دانیم محدوده ادراکی یک گربه دقیقا شامل چه بازه ایست . مبنای قضاوت و تحلیل ما صرفا با بررسی شواهد و مطالعه قرینه ها تعریف می شود . ما برای تحلیل ذهن یک گربه ، به مطالعه بر روی واکنشهای او می پردازیم و این مطالعه هم بر مبنای مقایسه با واکنشهای تعریف شده خودمان است . خودمان خط کشی می شویم و معیار ارزیابی ما از سایر موجودات وابسته به انحراف آنها از این خط کش است . این کیفیت تحلیل و ارزیابی ، فی نفسه می تواند گمراه کننده باشد اما  ما چاره دیگری نداریم چون توان دسترسی به قوه ادراکی و ورود به محدوده ذهن یک گربه را نداریم . مجبوریم ، مدلسازی کنیم . مدلی که استاندارد مبنای آن ماهیت خودمان است و میلیاردها موجود دیگر با چنین استانداردی باید ارزیابی شوند . ما این سبک از مقیاس را کاملا هوشمندانه و البته ناگزیر در پیش گرفته ایم . زیرا ماهیت  جنس ذهن انسان با ذهن یک گربه متفاوت است و این دو نوع طول موج  ادراکی متمایز ، امکان درک متقابل را ندارند . نفس چنین تفاوتی هرگز مدرک مطمئنی برای برتری نیست . با تمام این حرفها و با پرهیز از بسط این گونه مجادلات کلامی و مفهومی ، شاید بتوان پذیرفت و حکم کرد که در مجموع جعبه ابزار وجودی انسان ، نیرومندتر ، کامل تر و ارتقاء یافته تر از سایر موجودات است . اگر ترازویی تهیه کنیم و در جمع وزن قابلیتها و توانمندیهای انسان با سایر موجودات را مقایسه نماییم ، شاید بتوان قبول کرد انسان دارای جعبه ابزاری برتر از سایر موجودات است . اما آیا وجود چنین برتری در ابزار وجودی مدرکی محکم برای اثبات این فضیلت و شرافت عظیم است . آیا به راستی جوهره و ماهیت اصیل ما به واسطه آنکه ابزار برتری در اختیار داریم ، اشرف مخلوقات است؟ اما گروهی دیگر معتقدند ، انسان به مقام اشرف مخلوقات نایل گردید زیرا تنها اوست که حق انتخاب و اختیار دارد . بر این مدعی هم دو ایراد جدی وارد است ؛

اول آنکه ، چرا باید داشتن امتیاز انتخاب میان خوب و بد ، دلیل بر فضیلت باشد . زمانی که در میدان انتخاب تو شرارت و بدبختی و نکبت هم یکی از امکانهاست ، فضیلت امتیاز اختیار نمی‌تواند ، برتری ماهیت تو را اثبات کند . دوم آنکه ، در پشت پرده  امتیاز مختار بودن انسان ، حقیقتی حیرت انگیز و تکان دهنده وجود دارد . همان گونه که جامدات در عرصه هستی محکوم جبر قانون ماده هستند ، همان گونه که نباتات محکوم به جبر فرآیند رویش و حیوانات محکوم به جبر غریزه ذاتی ، انسان هم محکوم به جبر تنظیم نرم افزارهای درونی خویش است .

سیستم پردازشگر مرکزی انسان ، که پردازشگری غیر هوشمند ، بی شعور و کاملا ماشینی است ، مشتمل بر انبوه نرم افزارهای گوناگون و متنوعی است که برآیند عملکرد آنها تولید شخصیت و ماهیت انسان را می نماید . این نرم افزارهای بی شعور ، بالقوه ، توان اجرای هر نوع ماهیت و کیفیتی را در وجود تک تک  ما دارند . من اکنون دارای ماهیت و کیفیتی هستم که دقیقا بیانگر برآیند عملکرد نرم افزار هایی است که تاکنون  در پردازشگر وجودی من فعال شده اند . دقیقا همان نرم افزارهایی که در وجود تو به شکلی دیگر فعال شدند و ماهیت و کیفیتی متفاوت ، نظیر تو را آفریدند . سر آنکه چرا نرم افزارها در پردازشگر من به این شکل و در پردازشگر تو به آن شکل فعال شدند ، به دلیل تفاوت در کدهای ورودیست که به پردازشگرهای مرکزی ما ارسال شده اند . به بیانی دیگر من و تو صاحب پردازشگرهایی تقریبا یکسان و نرم افزارهای درونی  یکنواختی هستیم ، که این نرم افزارها تحت  تاثیر کدهای متفاوتی قرار گرفته اند و در نتیجه ماهیت های متفاوتی را پدید آورده اند . و حقیقت تکان دهنده اینجاست که ، کدهای ارسالی به پردازشگرهای من و تو را تا به امروز غالبا محرکهای محیطی شامل باورپذیریها و هنجارهای حاکم و تاثیرات تربیتی و واکنشی محیط و یا مختصات ژنتیکی ما ارسال کرده و موجب فعال سازی نرم افزارهای شخصیت ساز شده اند . و غالب این محرکها غیر اکتسابی و خارج از کنترل و غربال گری آگاهانه ما عمل کرده اند . بنابراین تنظیم کیفیت عملکرد نرم افزارهایی که شخصیت و هویت ما را پدید آورده اند ، به شدت وابسته به نوع محیطی است که در معرض آن بوده ایم .

وابسته به آنکه تا به امروز من در معرض چه نوع محرکهای محیطی قرار داشته ام ، چه باورها ، چه هنجارها ، چه تربیتها ، چه واکنشها و چه رویدادهایی بر من گذشته و چه گونه کدهایی به پردازشگر مرکزی من ارسال شده و چه نوع نرم افزارهایی فعال شده ، ساختار شخصیت و هویت من تعریف گردیده است و بی تردید اگر بنا بر هر دلیل یا تصادفی ، فرض کن تو به عنوان رئیس یک اداره ، یکی از کارمندانت را به ماموریتی بفرستی که در آن هم اسباب و زمینه های توفیق و اجرای صحیح وظایف را برایش تدارک دیده باشی و هم تمام بسترهای انحراف ، تخلف و سقوط  را برایش فراهم کرده باشی و اجازه دهی تا خودش در این میدان سخت ، موفق شود و یا نابود گردد . و اما کارمند دوم را به ماموریتی بفرستی که با طراحی دقیق تمام جوانب تنها تمام دلایل و امکانات توفیق در مسیرش  باشد و راهی جز موفق شدن پیش رو نبیند . آیا اگر به تو بگویم ، بسیار خوب معلوم است که کارمند اول را گرامی تر داشته ای ، او را بیشتر دوست داری و او را برگزیده‌تر و برتر از دومی انتخاب کرده ای ، سخنی به گزاف نگفته ام .

و دوم ، حقیقتی حیرت انگیز و تکان دهنده است و آن اینکه ، همان گونه که جامدات در عرصه هستی محکوم به جبر قوانین حاکم بر مواد هستند ، همانگونه که نباتات محکوم به جبر فرآیند باشعور رشد نباتی هستند ، همانگونه که حیوانات محکوم به جبر غریزه ذاتی خویش هستند ، همانگونه انسان هم محکوم به جبر تنظیم نرم افزارهای درونی خویش است .

سیستم پردازشگر مرکزی درونی انسان ، که پردازشگری غیرهوشمند ، بی شعور و کاملا ماشینی و اتوماتیک است شامل انبوه نرم افزارهای گوناگونی است که برآیند عملکرد آنها تولید شخصیت و ماهیت انسان را می نماید . و این نرم افزارهای بی شعور ، بالقوه توان اجرای هر نوع ماهیت و کیفیتی را در وجود تک تک ما دارند . و این که چطور شد مجموعه نرم افزارهای نصب شده در پردازشگر مرکزی من این گونه تنظیم و فعال شدند که  من هم اکنون دارای چنین ماهیت و کیفیتی شده ام ، به دلیل نوع کدهای فعالسازیست که تاکنون برای پردازشگر مرکزی من ارسال گردیده است و حقیقت تکان دهنده و حیرت انگیز آنکه کدهای ورودی به پردازشگر مرکزی من، تا امروز به دلیل محرکهای محیطی مختلف شامل باورپذیری ، هنجارهای حاکم و تاثیرات گوناگونی که نوع و شکل و کیفیت محیط بر من گذاشته برای من تعریف شده اند .

وابسته به آنکه من تا امروز در معرض چه نوع محرکهای محیطی قرار داشته ام تنظیم نرم افزارهای درونی من جاری شده است و بی تردید اگر محرکهای محیطی متفاوتی ، محیط پیرامون مرا شامل می شد ، آنگاه محیط پیرامون من ، جای دیگری بود . من کس دیگری بودم . اگر سلول بنیادین وجود من به جای تهران  در مونیخ یا موگاریشو منعقد می شد ، اگر پدر و مادر دیگری وظیفه تربیت مرا به عهده می گرفتند ، اگر فرهنگی دیگر هوایم را اشغال می کرد ، اگر باورهایی متفاوت مرا سازماندهی می کرد و اگر اتفاقات و حوادث دیگری مسیر زندگیم را تعریف می کرد ، به یقین من ، الان ، همینی که اکنون هستم  ، نبودم . حتی مختصات ژنتیکی موثر و مستقل از محیط هم خارج از دایره اختیار من است و چه حیرت انگیز و تکان دهنده اگر بپذیرم :

«ظاهرا خود من ، نقش چندانی در تشکیل ماهیت و شخصیت خویش نداشته ام» .

و این حقیقت تامل برانگیز و سرنوشت ساز ما را در ردیف سایر مخلوقات طبقه بندی می کند ، همانجا که جمادات محکوم به جبر ماده ، نباتات محکوم به جبر رویش و حیوانات محکوم به جبر غریزه هستند ، انسان هم محکوم به جبر  نرم افزارهای درونی خویش است . نرم افزارهایی که وظیفه تنظیم و هدایت آنها را محرکهای گیج و تصادفی محیط بر عهده داشته اند .

این حقیقت سرنوشت ساز و تکان دهنده در اصل بیانگر انحراف عظیم ما از اصالت و مقام واقعی «آفریده برتر» است . دقیقا در همین نقطه است که تک تک ما ، اصلی ترین شرط تحقق ماهیت و اصالت اصیل و برتر خویش را می بازیم . بنابراین با چنین تعریفی از حق انتخاب و امتیاز مختار بودن انسان ، باز هم دلیل قانع کننده ای بر شرافت و فضیلت مطلق او بر سایر مخلوقات نمی یابیم .

شاید تا اینجا ، تو دوست خواننده ام  را دچار سردرگمی و بلاتکلیفی کرده باشم . حق داری بپرسی هدف اصلی من از برانگیختن این چالش کلامی و مفهومی چیست و حرف حسابم چه می‌تواند باشد . آیا واقعا قصد دارم واقعیت «آفریده برتر» بودن انسان را به چالش بکشم؟ آیا این واقعیت قابل تردید و تزلزل است؟

براستی هم اکنون خودم هم گرفتار این سوال شدم . چگونه مقصود اصلیم را بیان کنم . می خواهم این باور تحقیر شده عمومی و ایمان ساده انگاشته شده جمعی را بی پروا زیر سوال ببرم و از سوی دیگر ستایش جانانه و پرده برداری حیرت انگیز از بزرگترین و شگرف ترین و ناب ترین و سرنوشت ساز ترین حقیقت موجودیت انسان بردارم که ؛

«من و تو آفریده برتر خلق شده ایم»

قصد دارم برایت بگویم و بی قرارت سازم و تو را از خود بی خود کنم که چرا آرام نشسته ای؟ چرا وجدی دیوانه وار تو را فرا نمی گیرد؟ چرا این موهبت عظیم ، همتت را منفجر نمی کند؟ چرا این تبعیض شگفت آور غرورت را سرشار نمی سازد و چرا از حیرت به پرواز در نمی آیی که ؛

«من و تو آفریده برتر خلق شده ایم»

و البته قصد دارم ، تو را سرزنش کنم و نا امیدت سازم که هرگز به این سادگی به ماهیت برتر خویش اعتماد نکن ، زیرا آن چنان که فکر می کردی ، برتری ابزار وجودی تو هرگز مایه شرافت و بزرگی ماهیت تو بر سایر مخلوقات نیست . و با تاسف برایت فاش کنم که با تمام این قابلیتها هنوز هم از طبقه بندی سایر مخلوقات فراتر نخواهی رفت . مگر راز حقیقی برتری خویش را کشف کنی و درک کنی چطور شد که ؛

«من و تو آفریده برتر خلق شده ایم»

براستی راز برتری ما در چیست و کدام امتیاز و موهبت خارق‌العاده چنین فضیلت عظیمی را برای  ما انحصاری کرده است . پس حالا برگردیم  به سوال نخست خویش ؛

«چرا انسان آفریده برتر و اشرف مخلوقات شناخته شد؟»

نیروی برتر آفرینش

در کنکاش برای یافتن پاسخی مناسب و قانع کننده به مهمترین و سرنوشت سازترین سوال زندگیم، پاسخی شایسته و تمام کننده یافتم .

من و تو را آفریدگار مطلق ، آفریده برترش برگزید و شرف داد بر تمام مخلوقات ، تنها به یک دلیل عظیم ؛

  • - من و تو «آفریده برتر» شدیم ، چون برترین نیروی هستی ، به انحصار به ما تعلق گرفت .
  • - من و تو «آفریده برتر» شدیم ، چون عظیم ترین امتیاز ممکن را ، آفریدگار تنها به ما اختصاص داد .
  • - من و تو «آفریده برتر» شدیم ، چون آفریدگار اراده کرد ، از نیروی انحصاری خودش به ما اعطا کند .
  • - و من و تو «آفریده برتر» شدیم ، چون با دریافت این نیروی الهی ، جنسمان همرنگ خدا شد و این چنین ماهیت ما از سایر مخلوقات متمایز گردید .

«و آن نیروی برتر ، نیروی آفرینش بود»

قدرت خلقت ، نیروی انحصاری و ویژه آفریدگار مطلق کائنات است و او اراده کرد ، از این نیروی برتر در کالبد برترین آفریده اش بدمد و او اراده کرد ، تا جلوه ای از قدرتهای ناشناختنی و دست نیافتنی ذات مطلقش را به برگزیده مخلوقاتش هدیه کند ، تا انسان ، اشرف مخلوقات و برگزیده طراحی نظام هستی شود و بتواند جلوه گری ذات بیکران الهی را در محدودیت هستی به ظهور برساند . این چنین شد که من و تو ،‌ مسلح به نیروی آفرینش شدیم و به عنوان «آفریده برتر» در نظام هستی به رسمیت شناخته شدیم و به این ترتیب در میان بی نهایت مخلوقات شگرف حاضر در عرصه کائنات ، تنها و تنها من و تو می توانیم خلق کنیم و بیافرینیم ، آنگونه که خود می‌خواهیم .

چه دلیلی قانع کننده تر و تمام کننده تر از این و چه مدرکی محکم تر و مستندتر برای صدور حکم برتری و فضیلت مطلق انسان بر سایر مخلوقات . تنها ما هستیم که نیروی انحصاری و الهی خلقت را در اختیار داریم و این امتیاز عظیم ، ما را کاملا غیر قابل پیش بینی می سازد . زیرا من و تو با هر شکل و کیفیتی و با هر درجه از آگاهی یا غفلتی و با هر نوع جهت گیری و هدف گیری  ممکن ، مجهز به این نیروی حیرت آور شده این و این مسئولیت بزرگ ، ماهیت ناگزیر تک تک ماست .

دوست من ، تو بعنوان یکتا آفریده ای که آفریننده است ، در هر لحظه ، این فرآیند آفرینش را اجرا می کنی و این ماهیت توست . اصلی ترین مسئولیت تو در  قبال این نیروی برتر ، خلق محصولی پیچیده و عظیم است . محصولی که همان بزرگترین موهبتی است که به تمام موجودات حاضر در پهنه هستی اعطا شده ، محصولی به نام ؛

«زندگی»

زندگی ، بهترین موهبت مشترکی است که آفریننده به مخلوقاتش هدیه  کرد ، اما برای آفریده برترش . اختصاص این موهبت همراه شد با تجهیز او به نیروی آفرینش . به این ترتیب ایمانی بزرگ در ما متولد می شود که ؛

«ما آفریننده ، موهبت زندگی خویش هستیم»

این مسئولیت قطعی و ناگزیر ماست . بدانیم یا ندانیم ، آگاه باشیم یا غافل ، هوشیار باشیم یا بیهوش، با هر شکل و کیفیتی مداوم در حال اجرای این فرآیند خلقت هستیم . من و تو در هر لحظه زندگی خویش را خلق می کنیم و مفهوم این حقیقت بزرگ و تکان دهنده آن است که ؛

«شکل و ماهیت زندگی که اکنون آن را تجربه می کنیم ، چیز جز محصولات آفرینش خودمان نیست» .

تجربه ناگزیر و مشترک همه ما در هر لحظه که آن را به نام «زندگی» می شناسیم ، در واقع مفهوم حقیقت دو روی یک سکه است :

  • - از طرفی من و تو در هر لحظه در حال تجربه محصولات آفرینشهای دیروز خودمان هستیم .

و درست در همین لحظه ؛

  • - از سویی دیگر در حال آفرینش لحظات و دقایق فردایمان هستیم .

ایمان به این حقیقت عظیم ، بسیار سخت و تکان دهنده و سرنوشت ساز خواهد بود و ما همواره سعی کرده ایم از پذیرش سنگین ترین حقیقت وجودی خویش به هر دلیلی طفره برویم . دوست نداریم باور کنیم ، زندگی فعلی ما ، همانی است که خودمان طراحی کرده و تدارک دیده بودیم . سخت است بپذیریم ، اکنون در حال ساختن تک تک لحظات فرداهایمان هستیم و سنگین است  که ایمان بیاوریم ، مسئولیت خلق زندگی تنها و تنها به خودمان واگذار شده است .

اینجاست که برای رهایی از این بار مسئولیت سنگین به جعل مفهوم «سرنوشتـ پناه می بریم . اینجاست که مشارکت جبر و شرایط محیط را مقدم بر عرضه و توانایی خویش می پنداریم و دقیقا همینجاست که از مقام «آفریده برتر» بودنمان خلع می شویم .

من به روشنی و بدون تردید درک کرده ام . به هر حال این مسئولیت بز رگ جزئی از ماهیت وجودی من است و در هر لحظه در حال اجرای فرآیند خلقت زندگی خویش هستم . فرقی نمی‌کند که این فرآیند را هوشمند ، هدفدار و پرورش یافته اجرا کنم و یا سردرگم ، بی هدف و باری به هر جهت . در هر صورت این مسئولیت عظیم از من تفکیک ناپذیر است . می توانم این مسئولیت حیرت آور و سرنوشت ساز را بر دوش خویش احساس کنم و یا غافل و بی خیال ، آن را با هر که سر راهم قرار گرفت به مشارکت بگذارم . می توانم شخص خودم را متولی خلقت زندگی خویش بشناسم و  یا با مناقصه ای دیوانه وار آن را به نزدیک ترین پیشنهادها واگذار کنم . ماهیت این مسئولیت همراه من است . وظیفه خلق زندگی من ، به من واگذار شده و در اختیار من است که این وظیفه را  به چه کیفیتی انجام دهم .

کمی تامل کن دوست من ، ببین چقدر عظیم و حیرت انگیز است و چه دشوار و سنگین و چه باشکوه و بلند مرتبه و چه تعالی بخش و پرواز دهنده ، زمانی که قلبت به کلیدی ترین حقیقت موجودیت خویش مومن شود  ؛

«زندگی هرگز چیزی نیست ، جز محصولات آفرینش خود ما»

با این ایمان عظیم و شگفت آور ، ناگزیر با حقیقتی تکان دهنده رو در رو خواهی شد ؛ اکثریت زندگی را کاملا غافل و ناآگاه و بی هدف می آفرینند . طراحی و تدارک خاصی در میان نیست . درکی از این مسئولیت شگرف ندارند . جهت گیری و هدف گیری روشنی در میان نیست . اکثریت همواره همراستای اکثریت هستند . با هر آهنگ موجودی خویش را کوک می کنند ، با هر کوک ناموزون و آشفته ای ، سمفونی زندگی خویش را خلق می کنند . برای اکثریت این قدرت جادویی که در دستانشان است ‌، ناشناخته مانده و اکثریت با نیروهای برتر غریبه اند . برای اکثریت محرکهای تصادفی و نیز تامل کنترل محیط تعیین کننده است . اکثریت فرآیند خلقت زندگی خویش را مست و غافل به حراج گذاشته اند . او ، دیگری ، پدر و مادر ، جامعه ، قوانین  جاری ، هنجارهای موجود ، بزرگترها و کوچکترها ، جبرهایی که معتادش شده اند ، حصارهایی که عاشقش شده اند ، هر دعوتی که به گوشش رسید ، هر ندایی که سرگرم کننده تر بود ، هر تکیه گاهی که امن تر به نظر رسید و هر چه که پیش آمد ، اینها متولیان اصلی اجرای فرآیند انحصاری خلقت در اکثریت هستند . اینها وکالتی بلاعزل و تام الاختیار دارند تا به جای ایشان ، مسئولیت انحصاری خلقت زندگی را اجرا کنند و اکثریت ، امتیاز «آفریده برتر» بودن خویش را هرگز به شایستگی انجام نمی دهند .

اما اقلیتی کوچک ، در همین نقطه مسیر خویش را از اکثریت جدا کرده و در این موهبت الهی و مسئولیت خطیر ، شریکی را نمی پذیرند . غفلت و تنبلی را در حق ماهیت عظیم خویش روا ندانسته و این اقلیت برگزیده و برتر هستند که به تنهایی مسئولیت طراحی و اجرای زندگی شایسته خویش را بر عهده دارند .

زندگی برتر و زندگی مادون

اقلیتی برگزیده و پرورش یافته  ، در قلمرو زندگی برتر پذیرش شده اند و اکثریت بزرگ ، محکوم به تحمل زندگی مادون هستند . اکثریتی که از طراحی اصیل خویش منحرف شده و کیفیتی بسیار دورتر از آنچه را شایسته آن هستند ، زندگی می کنند و چه فاصله عظیم و اختلاف فاحشی میان این دو شکل زندگی وجود دارد .

فاصله ای بسیار عمیق و گسترده به بزرگی تفاوت میان ماهیت برتر و الهی انسان و ماهیتی هم شأن سایر حیوانات ، نباتات و جمادات . اختلافی ژرف و حیرت انگیز میان انسان برتر و انسان مادون و زندگی برتر و زندگی مادون . تا زمانی که پس از تجربه زندگی مادون ،  به درک زندگی برتر نائل نشوی ، این فاصله شگرف را لمس نخواهی کرد . زمانی که خواهی گفت ، انگار کسی دستم را گرفت ، سوار موشکی شدیم و در کره ای دیگر فرود آمدیم و از من دعوت کرد ، از این پس اینجا زندگی کن . و اینجا همه چیز از جنس دیگری بود ؛ هوایش هوایی دیگر ، اجزایش اجزایی دیگر و قوانین و معادلات حاکم بر زندگی همه از جنسی دیگرگون . دیگر تجربه هایم ،  هرگز رنگ و بوی تجربه های پیشین را نداشت . قوانین محکم و پایدار زندگی پیشین اینجا رنگ باخته و بی اعتبار بود و آنچه در زندگی مادون جادو و معجزه می نمود ، اینجا جاری زندگی روزمره شده بود . اینجا زندگی از جنس دیگری بود و خوب که نگاه کردم ، دریافتم خودم هم از جنس دیگری شده ام و دیگر شباهتی به موجودیت گذشته ام ندارم .

«اینجا قلمرو زندگی برتر بود»

بیا تا بگردیم و انسان برتری را پیدا کنیم و از او بپرسیم ، براستی مگر زندگی برتر چه تفاوتی با زندگی مادون دارد که این فاصله عظیم ، مفهوم پیدا می کند . چه اختلاف فاحشی هست که این دو مسیر را فرسنگها از هم جدا کرده است . باید انسان برتری را پیدا کنیم تا این تفاوت سرنوشت ساز را برایمان تفسیر کند .

اختلاف در جهان بینی

اصلی ترین تفاوت میان قلمرو زندگی برتر و عرصه زندگی مادون ، در نوع نگاه و نگرش انسان به نظام هستی و معادله زندگی نمایان می شود . جهان بینی یک انسان ساکن در زندگی مادون چگونه است؟ در زاویه دید او نسبت به نظام هستی و عرصه زندگیش چه منظره ای را می توان دید و در این دیدگاه چگونه نظامی حکم فرماست و این نظام شالوده زندگی را چگونه برایش مفهوم می بخشد؟

آنگاه که یکی از ساکنان زندگی مادون چشم باز می کند و عرصه بی نهایتی به نام زندگی را می‌نگرد ، در این چشم انداز عظیم و بی نهایت ، اجزای متنوع و گوناگونی را مشاهده می کند که استقرار این اجزای مختلف در کنار هم تشکیل بازه عظیمی به نام زندگی را داده اند . در این میان اصلی ترین و محوری ترین جزء بی تردید موجودیت خود فرد است . موجودیتی شامل ماهیت و هویت او که در مرکز و محور زندگی او مستقر شده و سایر اجزاء گرداگرد این مرکز قرار گرفته‌اند . پیرامون این جزء محوری ، الزامات و تعلقات شخص قرار دارند . که همواره و در هر لحظه و پیوسته با این جزء محوری می باشند . الزاماتی نظیر : قابلیتها ، مهارتها ، خصوصیات شخصی ، تحصیلات ، شاخصه های جسمی و روحی و ..... . کمی عقب تر را که نگاه کنی ، در این عرصه بی نهایت ، انسانهای مرتبط با جزء مرکزی را می بینی ؛ خانواده ، اقوام ، دوستان ، همکاران و اطرافیان . در این محدوده اشیائی مرتبط با جزء مرکزی هم حضور دارند ، خانه شخصی ، اتومبیل ، لوازم ، امکانات و...... دورتر را که نگاه کنی در این پهنه بی نهایت میلیاردها انسان غیر مرتبط هم حضور دارند که آنها هم از جمله اجزای تشکیل دهنده زندگی او هستند ؛ بقال سر کوچه ، راننده تاکسی ، رئیس جمهور موزامبیک ، رئیس کالج آکسفورد و .... . در این پهنه بی نهایت میلیاردها میلیارد شی و موجود مرتبط هم حاضرند که آنها هم تشکیل دهنده پهنه زندگی او هستند ؛ درختان پارک دانشجو ، سنگهای رودخانه می سی سی پی ، حیوانات جنگل آمازون ، کره مریخ و .... ساکن زندگی مادون زمانی که چشم می گشاید و جهان بینی اش را مرور می کند ‌، در این پهنه بی نهایت ، بی نهایت اجزای مختلف حضور دارند که هم حول جزء محوری زندگی او ‌، یعنی موجودیت او حضور دارند . در روح این نگاه ، چیدمان اجزای موجود کاملا تصادفی ، طراحی نشده ، غیر هوشمند و همین طوری ریخته شده است . نمی توان هیچ منطق طراحی و تدارک فلسفه خاصی را برای این نوع چیدمان درک کرد . کاملا گیج و سردرگم و تصادفی . می شد به هر دلیلی چینش اجزاء غیر از این باشد . ممکن بود سلول بنیادین من جنس دیگر بود و موجودیت من شامل شخصی دیگر . ممکن بود پدر و مادرم اشخاصی دیگر ، فامیل و خانواده و محله و شهر و کشورم جایی دیگر ، ممکن بود به جای این اجزاء حاضر اجزایی دیگر و ممکن بود تنظیمی دیگر شکل دیگری را برای زندگی من ترسیم می کرد . همه چیز ممکن بود و هر چیدمان دیگری هم می توانست اتفاق بیفتد . من که هیچ هوشمند ، طراحی و هدفمندی خاصی را از ظهور این نوع زندگی درک نمی کنم .

حالا اگر از او بپرسی ، چه ارتباطی میان اجزاء مختلف زندگیت وجود دارد ، پاسخ خواهد داد ؛ نمی توانم ارتباط پیوسته و منسجمی را درک کنم ، هر یک از اجزاء زندگی من ماهیتی مستقل و تفکیک شده برای خود دارد و قائم به ذات خویش است . ارتباط و تاثیرپذیری پیوسته و مقتضی را بین این اجزاء نمی توان یافت . حتی آن ارتباط و تاثیرگذاری را که منطق ریاضی ذهن من میان این اجزاء تعریف می کند ، به شدت سست و تناقض پذیر است . می توانم با تحلیل منطقی ، ارتباطی را میان دو جزء برقرار سازم . اما این نوع رابطه به شدت ضعیف و بی اعتبار است . شاید بگویم رابطه ای میان جزء تحصیلات و اتومبیل شخصی من وجود دارد ، هر قدر تحصیلاتم بالاتر باشد ، شغل بهتری خواهم یافت و شغل بهتر برابر درآمد بیشتر و خرید اتومبیل مناسب تر است ، اما آیا چنین ارتباطی به شدت سست و تناقض پذیر نیست . بنابراین ارتباطات منطقی میان اجزاء زندگی هرگز قابل استفاده نیستند ، پس بهتر است بپذیریم اجزای مختلف زندگی کاملا ناپیوسته و مستقل بوده و تاثیرپذیری خاصی از همدیگر ندارند .

اما ،‌ انسان برتری را یافته ایم و از او می خواهیم تا جهان بینی اش را برایمان آشکار کند . انسان برتر پاسخ خواهد داد ؛ عرصه زندگی من هم شامل همان بی نهایت اجزایی است که زندگی تک تک انسانها را مفهوم و ماهیت بخشیده ، ولی تمام این اجزاء به رغم تفاوت و گوناگونی در جلوه‌گری ماهیت خویش ، همگی جوهره و ماهیتی مشترک و پیوسته دارند . همه تجلیاتی متنوع از مفهومی واحد هستند . هوشی برتر و یگانه بر نظام آنها حکمفرماست و به همین ترتیب کیفیت چیدمان و استقرار آنها هم در پهنه زندگی من ، طبق طراحی و هدفمندی همان هوش مرکزی است و نظامها و قانونمندی های خاصی وجود دارد که تمام این اجزاء بی نهایت تحت سلطه آن قرار دارند . بی تردید علتهایی مشخص و بسترهایی قانونمند وجود داشته که هر کدام از آنها به این ترتیب در زندگی من ظاهر شده اند . هیچ جزئی سردرگم و از پیش طراحی نشده و تدارک نشده مجال حضور پیدا نمی کند . نظامی حیرت انگیز و ناشناخته در این پهنه به ظاهر شلوغ حکمفرماست . ناشناخته و مبهم به این دلیل که محدودیت سطح ادراکی ذهن من امکان تحلیل و تسلط بر آن را ندارد و این محدودیت سرنوشت ساز هم کامل حساب شده و طراحی شده است . در جهان بینی برتر من ، ناشناخته های دور از دسترس ذهن ریاضی و کوچکم هرگز محکوم به عدم و نبودن نیستند و حقایق حاکم بر عرصه زندگی برتر من بسیار عظیم و گسترده تر از قوانینی است که در محدوده کوچک ذهن و منطق من جای می گیرند .

نظام ناشناخته و حیرت انگیز در چهارچوب بسترها و علتهایی کاملا مشخص چنین چیدمانی را برای اجزای گوناگون زندگی من ترتیب داده ، بسترها و علتهایی که بسیاری از آنها در محدوده منطق قابل تحلیل و شناسایی نیستند .

 این اجزای گوناگون و بی نهایت ، همگی به هم پیوسته و کاملا مرتبطند . مسیرهایی نامرئی و خطوط ارتباطی مستحکمی ، تمام آنها را به هم متصل کرده است ، هر چند در پذیرش ریاضیات ذهن این اجزاء ، هیچ ربطی به هم نداشته باشند . قوانین و معادلاتی برتر و ناشناخته ، تاثیرگذاری و تاثیرپذیری میان اجزای متنوع زندگی من را تعریف می کنند و دگرگونی و بروز هر نوع اتفاق در هر جزئی قطعا بر سایر اجزاء تاثیرگذار است . تاثیراتی که ماورای سطح ادراکی کوتاه منطق من تعریف می شوند هیچ پدیده ای در زندگی من جاری نخواهد شد مگر به واسطه تاثیر علتهایی که پدیده های پیشین در تحقق آن داشته اند . و از سویی دیگر شکل گیری هر پدیده ای در عرصه زندگی قطعا زمینه ساز تحقق پدیده های بعدی خواهد بود و این تعریف زنجیره حضور وقایع مختلف در زندگی برتر من است . زنجیره ای که هیچ تصادف و سردرگمی در آن معتبر نیست و ناشناخته ها ، موجودیت خویش را به جرم ناشناخته بودن نخواهند باخت .

تو در تقابل میان انسان برتر و انسان مادون در می یابی ، اختلافی ژرف و عظیم میان جهان بینی و نوع نگرش آنها به عرصه زندگی و نظام هستی وجود دارد . تفاوتی ساختاری و ماهیتی که جنس  تک تک فرآیندها و اجزاء مختلف حاضر را در عرصه زندگی مادون و قلمرو زندگی برتر از هم کاملا متمایز می نماید . چکیده این اختلاف بزرگ و سرنوشت ساز در این است که :

«انسان برتر ، هر پدیده و اتفاقی را در عرصه زندگی ، کاملا تاثیرگذار بر سایر اجزاء می داند و ایمان دارد ، هیچ اتفاقی در صحنه زندگی او شکل نخواهد گرفت ، مگر آنکه مستقیم و بی واسطه متاثر از کاشته های دیروز خود او باشد و به همین ترتیب رویدادهای امروز زندگی او بسترهای زمینه ساز فرآیندهای فردا خواهند بود . انسان برتر به شایستگی درک کرده تمام واکنشهایش در زندگی روزمره ، چه کوچک و چه بزرگ نقشی موثر و تعیین کننده در مسیر دستاوردهای آتی زندگی خواهند داشت . در این میان اصلا مهم نیست ، اگر او امکان درک دقیق و تحلیل و شناسایی شکل این ارتباطات و تاثیرگذاریها را نداشته باشد . او به خوبی فرا گرفته و پرورش یافته ، تا از این ارتباطات نامرئی ، جادویی و قدرتمند به شایستگی برای تحقق اهداف خویش بهره جوید» .

انسان برتر ، به خوبی می داند ، سلام گرم و محبت آمیزی که صبح اول وقت ، احساسی زیبا را با رفتگر محل مبادله می کند ، می تواند بر تمام رویدادهای طول روز او موثر باشد . او هیچ اتفاقی را پیش پا افتاده و بی اهمیت نمی بیند . مهم نیست اگر امکان تحلیل مکانیزم تاثیرگذاری را نفهمد ، مهم این است که او را فرا گرفته و چنان سازماندهی شده تا از کانالهای ارتباطی نامرئی و ناشناخته و موثر میان اجزای زندگیش در مسیر تعالی و کمال جهشی خویش بهره برداری کند . انسان برتر ، درست برخلاف انسان مادون به باور حضور تاثیر نیروهای برتر و ناشناخته در عرصه زندگیش ایمان دارد و این ایمان راز قدرت حیرت انگیز و جادویی اوست . فضیلتی عظیم که انسان مادون حتی در صورت علم و اطلاع از این نظام برتر ، به دلیل فقر باور و ایمان ، از آن محروم است .

اختلاف در تعریف محدوده نیروهای موثر

همراهم باش ، تا از اکثریت ساکن در زندگی مادون بپرسیم ، چه نیروهای موثر و تاثیرگذاری را در مسیر زندگی خویش می شناسی؟ او پاسخ خواهد داد ، ‌همان نیروهایی که می شناسم ، می‌توانم آنها را تعریف کنم و امکان ارزیابی و تحلیل آنها وجود دارد ؛ نیروی قابلیتهای شخصیتی من ، نیروی تحصیلاتم ، نیروی ثروتم ، ‌نیروی جایگاه اجتماعیم ، نیروی قدرت جسمانیم ، نیروی امکاناتم ، نیروی روابطم ، نیروی حمایت قبیله و تیپی که عضو آن هستم ، نیروهای غیر قابل کنترل جامعه نظیر شرایط اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، ‌نیروی قوانین حاکم بر محیط و نیروی انسانهای مرتبط و غیر مرتبط و حتی نیروی شانس و تصادف . چنین نیروهایی در مسیر زندگی من تاثیرگذارند . من این نیروها را می شناسم و می توانم آنها را تعریف کرده و حتی تحلیلی نسبی از آنها ارائه دهم .

انسان مادون ، تنها و تنها به پشتوانه نیروهای قابل شناسایی ، قابل تعریف و قابل تحلیل در مسیر زندگی حرکت می کند و سعی می کند با سازماندهی و بهره برداری بهینه از این نیروها ، قوای لازم برای حرکت در مسیر توفیق را کسب کند .

اما اگر همین سوال را از یک انسان برتر بپرسی ، پاسخی متفاوت را خواهی یافت . در می یابی پشتوانه نیروهای تاثیرگذار و سرنوشت ساز در زندگی او بسیار بسیار گسترده تر و نامحدودتر از انسان مادون است . او بجز اتصال و بهره گیری از تمام منابع و نیروهای تعریف شده و قابل تحلیل در عرصه زندگی ، منابعی عظیم و نامحدود و هزاران بار قدرتمندتر و تاثیرگذارتر از نیروهای قابل تعریف ، سراغ دارد ، که منابع سرشار انرژی ، نامرئی ، جادویی و ناشناخته اند و به سادگی در ظرف کوچک ذهن قابل تعریف و تحلیل نخواهند بود . انسان برتر به شایستگی حضور این نیروهای برتر را درک می کند ، چرا که او پیش از این ایمان آوردن ناشناخته ها و غیر قابل تحلیلها و نامرئی ها وجود دارند ، هر چند از توان دید ریاضی ما پنهان باشند .

انسان برتر ، پشتوانه ای بسیار بسیار گسترده تر و عظیم تر از نیروها و انرژیهای تاثیرگذار در مسیر  موفقیت خویش ، نسبت به انسان مادون در اختیار دارد و به پشتوانه این قوای برتر ، سرعت و  شتاب حرکت او در مسیر کامیابی ،  قابل مقایسه با انسان مادون نیست .

اختلاف در کیفیت اجرای فرآیندها

چه مسیری باید طی شود ، تا خواسته ای برآورده شده ، آرزویی به تحقق رسیده و حادثه ای اتفاق بیفتد . دگرگونیها در وضعیت موجود طبق چه الگویی شکل می گیرند؟ شکل و کیفیت اجرای فرآیندها در معادلات جاری زندگی مادون تفاوتی فاحش و ساختاری با وادی زندگی برتر دارد . تفاوتی بسیار مهم که بیانگر اختلاف اساسی کیفیت زندگی در این دو سبک کاملا متمایز است . به نظر تو ، در مسیر زندگانی جاری و روزمره اکثریت ساده و متوسط انسانها ، یا همان زندگی  مادون ، کیفیت و الگوی اجرای فرآیندها چگونه است . چه مسیری خواسته ها را به تحقق یا عدم تحقق ختم می کند . چه فرآیندی هدفها را با کامیابی یا شکست به سرانجام می رساند و چگونه است که گروهی هر چقدر می خواهند ،‌ نمی شود و برخی حتی نخواسته برایشان می رسد . در عرصه زندگی مادون هر فرآیند می تواند با یک خواسته متولد شود و می توان بدون هیچ خواسته‌ای هم جاری گردد . خواسته ای که در این زندگی فرآیندی را به جریان می اندازد می‌تواند یک تمایل سطحی و نیازی ساده و ناپایدار باشد و یا طلبی عمیق و پایدار و برانگیزاننده ، با ظهور خواسته .

انسان مادون اقدام به پرورش و پیگیری خواسته اش می نماید و انرژیها و توانمندیهایش را کم یا زیاد ، کافی یا ناکافی خرج خواسته هایش می نماید . همتش را شایسته و مناسب یا بخیل و کم ارزش برای تحقق آن بسیج می کند . خلاقیت و استعدادش را عظیم و همه جانبه یا کوچک و محدود در خدمت خواسته هایش شکوفا می کند و از بخشهایی دیگر از تعلقات و علایقش به قصد سرمایه گذاری برای این خواسته صرف نظر کرده یا نمی کند . هر انسان تدارک و سرمایه گذاری با کیفیت مخصوص به خویش برای در آغوش کشیدن خواسته اش انجام می دهد . ممکن است تو کمتر از یک درصد از آنچه می توانستی برای آرزویت خرج کنی یا بیش از صد در صد توان خویش را در خدمت رویایت برانگیخته نمایی . فرآیند زندگی مادون به هر حال به جریان خواهد افتاد و این فرآیند لزوما وابسته به کیفیت تدارک تو نیست . درست در همین موقع ، به موازات حرکت تو در مسیر نیل به اهداف ، جریانی موازی و قدرتمندتر نیز فعال می شود که آن را می توان دخالت عوامل خارج از کنترل  تو دانست . عملکرد موازی این عوامل مختلف و غیر قابل پیش بینی ، می تواند دخالتی مهم و تعیین کننده در مسیر تحقق خواسته و یا تدارک اتفاقی ناخواسته داشته باشد . در نهایت این دو مسیر موازی در نقطه ای با هم تلاقی کرده و برآیند عملکرد آنها منجر به کامیابی یا شکست تو خواهد شد .

 

این شکل معمول و جاری خلق فرآیندها ، تحولات و حوادث در روزمرگی زندگی مادون اکثریت است . با نگاهی ساده به الگوریتم چنین فرآیندی ، هر نوع اتفاقی را می توان محتمل و ممکن دانست . می توان به هر شکلی اجرای فرآیندی را پیش بینی کرد و آن پیش بینی را با پیش بینی متفاوتی باطل کرد . ممکن است ، خواسته ای جدی در تو متولد شود و تو برای این خواسته به شایستگی نهایت تلاش خود را به کار گیری و تمام امکانات مورد نیاز را حتی بیش از ظرفیت خویش ، بسیج نمایی ، اما عملکرد عوامل خارج از کنترل تو ، خصمانه تمام تلاشهایت را بیهوده سازد و تو شکست بخوری .

ممکن است ، خواسته تو جدی نباشد ، تلاش شایسته ای را هم خرج نکرده باشی ، ‌اما عوامل گیج و خارج از کنترل چنان حمایت و پشتیبانی از تو نشان دهند که در عین ناباوری و بی لیاقتی پیروز شوی .

اصلا ممکن است ، خواسته ای در تو متولد نشود و تلاشی برانگیخته نگردد ، اما عوامل خارج از کنترل سست و بی هدف ، توفیق بزرگی را برایت به ارمغان بیاورند .

و ممکن است ......

در چنین الگوی اجرای فرآیندی هر احتمالی امکان وقوع دارد . بی تردید تو هم اکنون می توانی شواهدی بسیار از درک این فرآیند بی قانون و سردرگم را برایم  بازگو نمایی . بسیار سراغ داری ، خواسته ها و تلاشهای شایسته ای که به ناحق بی سرانجام مانده اند ، یا آنکه همه چیز به خوبی تدارک دیده شده بود . به یاد داری آنگاه که براستی شایسته موفقیت بودی و شکست خوردی و هنوز هم نمی دانی که چرا؟ به یاد داری سرمایه گذاری مناسب ، طراحی ، و بررسی و تدارک شایسته و تمهید تمام شرایط و بسیج همت و خلاقیت و نبوغ ، اما آنچه که نصیبت شد ، هرگز شباهتی به موفقیت نداشت . شکستی غافلگیر کننده تو را زمین گیر کرد . چرا که ناگهان شرایط اقتصادی جامعه ، بی ضابطه و بی قانون به گونه ای دخالت کرد که اندوخته ها و تدارکات تو را چشم بر هم زدنی بر باد داد . شرایطی که هرگز  قابل پیش بینی نبود و در یک بی انصافی غیر قابل تحمل خارج از کنترل تو عمل کردند . چه عجیب و دردناک که در همین زمان ، فلانی ، که براستی نه خواسته ای جدی داشت ، تا آرزویی ارزشمند ، نه تدارکی دید ، نه حرکتی کرد ، نه  همت و تلاشی و نه خلاقیتی ، در عین ناشایستگی و بی لیاقتی چنان نصیبش شد که ، در خوابش هم نمی دید . عملکرد همین عوامل بی قانون و پر هرج و مرج ، برای او چنان دخالت کرد که ناگاه توفیقی عظیم بر سرش فرود‌آمد . من و تو از این مثالها بسیار سراغ داریم . قطعه زمینی که ارزشش صد برابر شد و سهامی که یک شبه با شیب نود درجه سقوط کرد . اختراع شگرفی که در بازار به بن رسید و تجارتی بی ارزش که سودی سرشار به بار آورد . تحقیق و تالیف وزینی که مورد پسند ارباب سرمایه قرار نگرفت و چهره بی کفایتی که یک شبه ستاره ای گران شد . و هزاران نمونه دیگری که بسیار سراغ داریم . فرآیندی بی نظم و پر هرج و مرج در عرصه حوادث  زندگی مادون به چشم می خورد و در چنین بی نظمی و هرج و مرجی ، چه کسی جرأت دارد بگوید ، «این مسیر موفقیت است» . اگر چنین راهی را تعقیب کنی ، بی تردید موفق خواهی شد و استثنایی هم وجود نداشته و نخواهد داشت . در فرآیند تحقق آرزوها در زندگی مادون ، به پشتوانه  چه معادله محکم و پایداری ، می توان اطمینان کرد و در کدام مسیر مطمئن می توان استوار گام برداشت . چگونه باید ابرهای تردید و تزلزل را از افق راه کمال دور کرد و آنجا که تمام احتمالها معتبرند ، تمام تضمینها به شدت بی اعتبارند .

اما در قلمرو زندگی برتر ، فرآیند تحقق اهداف مسیری بسیار متفاوت و دیگرگون است . انگار اهداف و رویاهای انسان برتر در دنیایی دیگر فرآیند خواسته تا تحقق را طی می کنند . دنیایی که ساختار ، قوانین و معادلاتش هیچ شباهتی به ماهیت زندگی مادون ندارد . اینجا دیگر هر پدیده ساده ای هم ، کاملا جادویی و حیرت انگیز است . مسیری مختص زندگی برتر ، که اگر وارد آن شدی ، هر آرزویی محکوم به تحقق است و به بلندای عمر نظام کائنات هیچ مورد تخلف و استثنایی هم در آن ثبت نگردیده است . چه حیرتی عظیم تر و چه قدرتی قدرتمندتر از این .

فرآیند تحقق آرزو در زندگی برتر ، لزوما با تولد «طلب» آغاز می شود . طلبی که هرگز هم جنس خواسته های کوتاه و  نارس زندگی مادون نیست . طلب یعنی انگیزش از اعماق وجود ، یعنی نیازی که ماهیت تو را لبریز نماید ، طلب یعنی انتخابی بدون امکان انتخاب دیگر و این چنین طلب عمیق و واقعی تمام محرکهای مورد نیاز در وجودت را فعال خواهد ساخت و تمام سلولهایت را سازماندهی و جهت دهی خواهد کرد . طلب ژرف ، استحاله ای را در وجود تو خلق می کند ، انگار محکوم به هدف خویش شده ای ، محکومیتی صد باره و غیر قابل تجدید نظر . خلق چنین طلب عمیق ، همه جانبه و پایداری شرط اول و اصلی اجرای فرآیند جادویی زندگی برتر ، برای تحقق آرزوهاست . تا این طلب در تو عمل نکند و تو را منفجر نسازد ، هرگز وارد این مسیر جادویی نخواهی شد .

پس از خلق چنین انگیزش و طلبی ، دومین گام تو در این مسیر ، هماهنگی و همراهی کامل و مطلق است . آنگاه که طلب واقعی در تو پدید آمد ، نخستین الزام تعهدآور نظام هستی در قبال تو  شکل می گیرد . به واسطه تولد «طلب» ، نظام واکنشی هستی متعهد به پاسخگوی شایسته ای می‌گردد و در این سیستم حیرت انگیز ، هر جنس ارزشمندی را بی تردید پاسخی ارزشمند در کمین است . طلب ارزشمند تو ، محکوم و ملزم به دریافت پاسخی ارزشمند است و این پاسخ  شامل ارائه طریقی مطمئن و قطعی برای رسیدن تو به هدف است . طلبی که در تو خلق شد ، بی‌تردید مسیری مطمئن برای درک هدف در پی خواهد داشت .

اما آنچه اینجا ضروریست با خودآگاهی عمیق درک نمایی ، آنست که سیستم واکنشی هستی ، به سبک و سیاقی خاص و کاملا هوشمندانه ، این مسیر مطمئن را پیش روی تو خواهد گشود . از آنجا که نظام هستی ، محل تلاقی تناسبهاست ، الزام دارد ، تو را شایسته هدف خویش سازد تا در مقام تناسب با هدف محکوم به درک آن شوی . از این رو مسیر را چنان به تو می نمایاند که اسباب پرورش ، تربیت و بزرگ سازی و هم اندازه شدن تو با هدفت هم فراهم شود . فرآیند تکامل مسیر درک هدف در زندگی برتر ، دقیقا با همین رویکرد ، در اختیار تو قرار خواهد گرفت.

در این نظام ، تو باید گام به گام شایسته تر و بزرگتر شوی تا هم اندازه هدف خویش شده و آنگاه آن را در آغوش بکشی . درست به همین دلیل ، نظام هوشمند هستی ، هرگز تمام مسیر را روشن و شفاف و ساده پیش رویت نخواهد گشود .

طلبی که در تو متولد شد ، محکوم به پاسخی شایسته است و این پاسخ چیزی جز  نمایش مسیری مطمئن و قطعی برای رسیدن به هدف نیست . اما مسیری مبهم و جادویی و پر از رمز و راز که با راهنماییها و نشانه ها گام به گام نمایانده خواهد شد . اینجاست که در گام دوم وظیفه و مسئولیت تو ، تنها و تنها ،‌ همراهی و هماهنگی کامل و مطلق است . نه تدارکی نیاز است ، نه خلاقیتی ، و نه طراحی . تدارک و خلاقیت و طراحی تو همه و همه در کامل ترین و شایسته ترین شکل برای تعقیب نشانه ها و دریافت راهنماییها فعال خواهند شد . تو طراح مسیر نیستی و نیازی به تدارک الزامات مسیر نداری و خلاقیتی برای بهبود مسیر هم نیاز نیست . مسیر حرکت تو در شایسته ترین و کامل ترین شکل ممکن موجود است و تا مامور به همراهی و هماهنگی هوشمندانه ، خلاق و مسئول هستی .

در این گام مهم ، به گیرنده هایی فعال و قدرتمند و شفاف نیاز داری . باید نشانه ها را دریافت کنی ، راهنماییها را بفهمی ، گوشهایت باید بشنوند ، آنچه را که باید و آنچه را که پیش از این نمی شنیدند و چشمهایت باید ببینند آنچه را باید ، و‌ آنچه را پیش از این نمی دیدند . نشانه ها و راهنماییها ، کاملا تو را کفایت می کنند . در این مرحله مسئولیت مهم تو یک همراهی و هماهنگی خالص و راحت و بدون مقاومت و انحراف است . تو از درون خویش آسوده و کافی راهنمایی خواهد شد ، به شرط آنکه بشنوی و برای شنیدن صدایی مقدس از میان هیاهوها به آرامشی عمیق نیاز داری . به شرط آنکه بشنوی و اگر شنیدی خود را به نشنیدن نزنی و ببینی و اگر دیدی خود را به ندیدن نزنی . و به شرط آن که ایمانت همچنان استوار بماند که ؛

«نظام کائنات ، متعهد و مسئول به راهنمایی و راهبری کامل توست»

و سرانجام این دو گام ، با گام سومی به تکامل خواهند رسید . مرحله ای بسیار مهم و تعیین کننده که مسئولیت تو را در این فرآیند جادویی تمام خواهد کرد . گام سوم اعتماد و اطمینان است .

در مرحله آخر از تکوین فرآیند جادویی تحقق آرزوها در قلمرو زندگی برتر ، لازم است پس از طلب عمیق و همراهی مطلق ، اعتماد و ایمان تو به بلوغ برسد . در این مرحله نظام هستی ، از تو می‌خواهد ایمان و اطمینان کامل خویش به این معادلات برتر و جادویی را نشان دهی ، و سرسپردگی مطلق خویش به این فرآیند حیرت انگیز را به عینیت برسانی . چرخه کائنات در جستجوی اثبات اطمینان کامل و ایمان همه جانبه توست . این نظام واکنشی ، تنها به کسانی نامحدود و بخشنده اعتماد خواهد کرد که به او و نظام آفریدگارش ایمان داشته باشند . ایمانی عمیق و قدرتمند . گام سوم مهمترین مرحله اجرای مسئولیت توست . اینجا مصافی دشوار و شگرف در راه است که ناگزیری اطمینان خود را ثابت کنی ، ایمان خویش را به بلوغ برسانی و اعتماد را در چرخه هستی به نمایش بگذاری و جز این ، هرگز شایسته برخورداری از فرآیند جادویی تحقق آرزوها نخواهی بود . اینجاست که اکثریت مطلق ، ایمان خویش را می بازند و از چنین فرآیند محکوم به تحققی ، اخراج می گردند و مشمول فرآیند زندگی مادون خواهند شد .

در این مرحله نظام هستی از تو خواهد خواست تا اعتماد خود را به او و نظام آفریدگار اثبات کنی و به این منظور تو به چالش کشیده خواهی شد ، تا یا حضور ایمان مطلق خویش را به عینیت برسانی و یا از وادی برگزیدگان اخراج شوی . به این ترتیب در مسیر تحقق رویاهایت با ناکامی مواجه خواهی شد ، پیش بینی تو غلط از آب در  می آید ، شکستها به سراغت می آیند و فضای   ناامیدی تو را در بر خواهد گرفت . باید از گذرگاهی عبور کنی که همه مدام در گوشت می‌خوانند ؛ دیدی همه چیز دروغ بود . مدام می خواهند نشانت دهند که اعتماد به چنین مسیری واهی و بیهوده بوده است . می خواهند به تو ثابت کنند ، اینجا هم همه چیز بی قانون ، تصادفی ، بی نظم و سردرگم است . می خواهند باور کنی ، جز چهارچوب زندگی مادون ، قلمرویی برای آفریده برتر در نظر گرفته نشده است و تو در آزمونی سخت ، یا اعتماد خویش را بی دریغ و سرسپرده و مومن به رخ نظام کائنات خواهی کشید و صیقل خورده و ناب شایسته در آغوش  کشیدن رویایت می شوی و یا به سطوح زندگی مادون رجعت خواهی کرد .

با این سه گام مسئولیت تو به اتمام می رسد و باقی مراحل اجرای فرآیند ، دیگر ربطی به تو ندارد . تو خوب می دانی و با ایمان یقین داری که در سر انجام این فرآیند ، تحقق آرزویت را تجربه خواهی کرد و امکان دیگری متصور نیست . قرار نیست تو مسیر را تعیین کرده یا مسیر دیگری  بیابی ، کیفیت ادامه شکل گیری و تکامل فرآیند جذب آرزو مستقل از توست . شکل و نحوه و زمانبندی و مراحل اجرای آن نظام هستی متقبل شده است و از اینجا به بعد تو همچنان سرشار از طلب ، همراه و هماهنگ و مومن دلسپرده ، تنها شاهدی و تنها نظاره گری که چه حیرت انگیز و چه جادویی و شعف آور رویاهایت از آسمان خیال به زمین تجربه فرود می آید و چه شایسته و با احترام آن را به تو تقدیم می کنند .

خوب نگاه کن . ببین چه تفاوتی در شکل اجرای فرآیند تحقق آرزوها ، در قلمرو زندگی برتر وجود دارد با اتفاقات و تصادفات و بی قانونی حاکم بر زندگی مادون .

اختلافی از زمین تا آسمان و از زمینیان تا آسمانیها .

اینجا دیگر نظامی هوشمند و مطمئن حاکم است و قانونی برتر ، ضمانت بی تردید حرکت توست . تصادف بی انصافی هرگز همت تو را ضایع نخواهد کرد . ضمانتی معتبر و به اعتبار وعده های بی‌تخلف آفریدگار ، پشتوانه گام های توست . اینجا کسی هست که به تو بگوید باایمان و یقین بگوید ، از کدام راه به رویایت خواهی رسید . راهی که به بلندای عمر تاریخ هرگز مورد تخلف ، انحراف و استثنایی در آن ثبت نشده است ؛

طلب

همراهی

اعتماد

تحقق

مسئولیت سالک

مسئولیت نظام هستی

 

 

 

هجرتی شکوهمند و سرنوشت ساز

تا اینجا باید آنقدر مشتاق شده باشی که بی قرار بپرسی ، راه هجرت کجاست؟ چگونه باید ورای اکثریت  ساده و پرورش نیافته را ترک کرد و همراه اقلیتی برتر و برگزیده شد .

چه مسیری این فاصله عظیم را خواهد پیمود و چگونه باید از عرصه زندگی مادون به قلمرو زندگی برتر کوچ کرد؟

و من در پاسخ به این سوال سنگین و سرنوشت ساز ؛ یکی از اصلی ترین و محوری ترین قوانین نظام هستی ویژه‌آفریده برتر را به تو یادآوری می کنم ؛

«نظام کائنات ، برای هر شخص لزوما زندگی متناسب و شایسته ماهیت او را تدارک خواهد دید» .

این قانون مهم ، پرده از سرنوشت سازترین اسرار نظام هستی در قبال انسان بر خواهد داشت و چه ایمان عظیم و تکان دهنده ایست ‌، زمانی که بپذیریم در هر گام ، زندگی که‌آن را تجربه می‌کنیم ، شایسته موجودیت ماست .

ما معمولا با دلایل مختلف و تحلیلهای خودساخته ، تلاش می کنیم از پذیرش این باور سنگین شانه خالی کنیم . همواره فهرستی مفصل از تقصیرکارانی در اختیار داریم که بی انصاف ، باعث شده اند ما به شایستگی خویش نرسیم . این غفلت بزرگ نه تنها دردی از ما را دوا نمی کند ، بلکه خود بزرگترین درد ماست .

 زندگی فعلی ما ، هم وزن موجودیت ماست . بپذیریم یا نپذیریم ، این قاموس هستی در قبال ماست . با پذیرش این ایمان  قدرتمند ، راز حیرت انگیز هستی برایمان گشوده می شود ، که اگر در پی زندگی برتر و با کیفیت تری هستی ، باید ماهیتی برتر و با کیفیت تر در وجودت خلق شود  تا زندگی برتر متناظر با آفریده برتر محکوم به تحقق گردد .

کلید اصلی کوچ سرنوشت ساز و شکوهمند ما از وادی اکثریت به قلمرو اقلیت جز این نیست .

برای تجربه یک زندگی برتر ، نیاز به خلق شخصیت برتر در وجودمان داریم و برای این خلقت  عظیم ، نیازمند یک بازسازی کامل و همه جانبه در اعماق روح و شخصیتمان هستیم .

بنای ناموزون فعلی باید تخریب شود ، بنایی که تاکنون خودمان نقش چندانی در شکل گیریش نداشته ایم و این بار بنایی با طراحی هوشمندانه ، خودآگاه و هدایت شده قلبمان ، ساخته شود . موجودیتی برتر و با کیفیت تر از گذشته . ماهیتی نوین که هرگز از جنس گذشته نیست و این ماهیت برتر به یقین درخور و شایسته زندگی برتر است . به این ترتیب ، کوچ هوشمند و سرنوشت ساز ما آغاز می شود ؛

«کوچی از اکثریت ساده و مادون به اقلیت برتر و برگزیده‌»

 

 

 

 

آیات

 

 

برتر زیستن

 

 

آفریده برتر


حرکت

هر فرآیندی با حرکتی آغاز می شود ،  هر دردسری با حرکت شروع می شود ،  هر واکنشی پاسخی است به حر کت تو ، هر موهبت پاداش حرکت توست ، هر مکافات نتیجه حرکتی است ،  هر جهشی انعکاسی از حرکت تو و هر سقوط پیامد حرکت توست .

هر دردسری با حرکت آغاز می شود ؛ و زندگی بی دردسر شایسته «آفریده برتر» نیست . تمام اجزای کائنات لاجرم در حرکت هستند و بدون حرکت مردگانی در وادی گمشده نیستی به حساب می آیند .

زندگی آهنگی موزون در نوسان شب و روز ، در نوسان تابستان و زمستان و در نوسان تولد و مرگ است .

سکون مفهومی کاملا نامفهوم است و در آهنگ پیوسته هستی ، سکوتها هم ، حرکتی برای مفهوم بخشیدن به نتها می باشند .

تنها و تنها این «آفریده برتر» است که دارای قدرتی است تا از حرکت بایستد و پشت به آهنگ  موزون اجزای هستی ، جدا بافته خویش را متوقف ببیند و تنها این تو هستی که می توانی بایستی و لخت و ساکن ، نظاره گری در خواب باشی .

این نخستین قانون جاری در قلمرو زندگی برتر است . حرکت کن که تا راه نیفتی ، اتفاقی نخواهد افتاد و امنیتی سرد و شکننده همچنان برقرار است . نه تجربه ای ، نه شناخته ای ، نه افقی غریب ، نه‌آرزویی جاری ، نه اشتیاقی ، نه خطری ، نه دل سپردنی و نه هیجانی . چه سکوتی خفت بارتر از این که اکثریت «آفریدگان برتر» در زندگی مادون به آن مبتلا هستند .

 چه یکنواختی اسارت باری که آرامشی مرگ بار را برای ساکنان زندگی مادون به ارمغان‌آورده است .

در قلمرو زندگی برتر ، زندگی تنها مشمول افعال است و افعال تنها با حرکت مفهوم پیدا می کنند و تمام اسامی و مفاهیم ، بی حرکت ، مجازی و موهومی هستند .

در نظام هستی ، تکرار نامفهوم است

پدیده ای نیست ، اتفاقی نیست ، تجربه ای نیست که در نظام هستی دو بار تکرار شود . هرگز موضوعی تکراری ، ماهیت وجودی ندارد . هر اتفاق تجربه ای بدیع و منحصر به فرد است . هر طلوع خورشید شروعی دوباره و کاملا متفاوت است . هر گردش زمین جنبشی نوین و سرشار از تازه هاست و هر لحظه اتفاقی کاملا جدید و بدیع در پهنه گیتی به وقوع می پیوندد .

باز هم استثناء «آفریده برتر» است . که مبتلا به باور بی اعتبار «تکرار» شده است . زندگی مداوم در حال تولید دقایقی جدید است . دقایقی که هرگز ماهیت خویش را از دقایق قبلی وام نگرفته اند . این پرده غفلت درک «آفریده برتر» است که تصویر مجازی تکرار مکررات را در برابر دیدگانش به نمایش می گذارد .این ناآگاهی خودساخته آفریده برتر  است که تصاویری کاملا متفاوت را  کسان می بیند و بر پایه این غفلت و ناآگاهی ، باورهای مخرب و موهومی او ، ‌نتایج را محکوم به تکرار می دانند . چقدر شگرف که باورهای «آفریده برتر» همه قدرتمندند ، چه مخرب و ویرانگر و چه سازنده و تعالی بخش و همین باور مخرب و متاسفانه نیرومند است که زندگی آفریده برتر را در حصار تکرارها ،‌گرفتار کرده است .

چه غفلت خسارت  باری که «آفریده برتر» در درک موهبت زندگی دچارش شده و روزهایش را در چرخه تکرار و لحظاتش را گرفتار نوساناتی قابل پیش بینی و فاقد ناشناخته های بدیع کرده است .

این چنین شد که برای این استثناء تمام عیار ، به نام «آفریده برتر» ، چرخه زندگی درست برعکس روح جاری هستی و مخالف با قانون حاکم بر نظام کائنات تعریف شد ؛

«تکرار و تکرار و تکرار»

زندگی رازیست برای کشف نشدن

سراسر زندگی ، سرشار از اسراریست که در توان ادراک ذهن من و تو تدارکی برای کشف آنها پیش بینی نشده است . ما تدارک شده ایم برای حیرتی سرشار . برای لذتی مرموز و برای گم شدنی بی محابا در وادی اسرار و این مفهوم موهبت زندگانی برای «آفریده برتر» است .

آن راز ، شاید زمانی که باید ، برایت هویدا شود و آن زمانی است که تو راز حیرت انگیز و شعف ساز خود را از دست خواهی دید و از وادی اسرارآمیز و جادویی ناشناخته ها ، به انبان کوچک ابزار آگاهی ذهن تو ، تبعید خواهد شد .

راز چون شناخته شود دیگر فرصت جادویی بردن ، لذت بردن ، حیرت کردن و سرشار شدن را از دست می دهد و تبدیل به ابزاری محدود می گردد .

من و تو خیلی بیش از آنکه نیازمند تکمیل ابزار باشیم ، به ناشناخته های جادویی و حیرت زا محتاجیم .

رسالت شگرف در جاری زندگی بیش از آنکه اکتشاف ابزار و غنی سازی جعبه ابزار محدودمان  باشد گم شدن و رها شدن در فرصتهای پی در پی حیرت از ناشناخته هاست .

در حالیکه ما پیدا شده ایم به قدرت جعبه ابزار محدودمان می نازیم و فرصتهای بزرگ را به قصد  شناختن و کشف کردن یکی پس از دیگری هدر می دهیم .

ابزار ریاضی ذهن ، کارآمدی تو را در محدوده کوچک آگاهی تقویت می کنند ، اما اسرار ناشناخته ، به تو فرصت می دهند تا میدان پرواز خویش را در وسعت بی کرانه و شگرف هستی گسترش دهی .

حقیقت وجودی ما ، بیش از آنکه با گامهایی متوالی در قلمرو کوچک و حقیر آگاهی ، مفهوم پیدا کند ، در وسعت  افق پرواز رها شده مان در بی نهایت ناشناخته ها ، ‌تعریف می شود .

زندگیت را مبهم و جادویی و اسرارآمیز و ناشناخته دریاب و از این همه رمز و راز آلوده بودن ، لذت ببر . بگذار در هر گام سری ناگفته سر راهت سبز شود و تو را به حیرت وادارد .

بگذار در هر ایستگاه از شعف گم شدن در یک ناشناختی جدید به هیجان درآیی .

بگذار در مبهم بودن افقهای پیش رو ، خیال بی نهایتت به پرواز درآید .

بگذار خیال دیوانه و بلندپرواز ، عنان حرکت تو را در موهبت زندگی را بدست گیرد .

بگذار این چنین رها شدن و سرگشتی نامحدودی سرمست شوی .

«بگذار اینگونه مغز مفهوم زندگی برتر را درک کنی»

جادوگری به نام «آفریده برتر»

همانطور که طبیعت خویش را زندگی می کنیم ، پی در پی در حال جادوگری هستیم . هر لحظه  زندگی ما با اعجازی همراه است و هر فرآیندی در مسیر طبیعی و طراحی شده «آفریده برتر» لزوما  باید اسرارآمیز و حیرت آور باشد .

اتفاقی عادی و جریانی معمولی و پیش پا افتاده وجود ندارد و در این وادی رمزگونه و راز آلوده  هر واکنشی ، پاسخی جادویی به کنشی معجزه آساست .

«این نفس زندگی من و توست»

بدون جادو و اعجاز حرکتی در زندگی ما به جریان نمی افتد . اما تو اوضاع را چگونه می بینی و چطور می فهمی؟

اینجا ، درست همین جاست که ، کیفیت ادراک و آگاهی تو ، کیفیت زندگیت را تعریف و طبقه بندی می کند و این هم  یک معجزه انحصاری برای توست .

چه می بینی؟ لحظاتی تکراری ، معمولی ، قابل پیش بینی ، ملال آور ، لحظاتی محکوم به بازآفرینی گذشته و آینه ای محکوم به تکرار گذشته .

«زندگی تو همین است»

چه می بینی؟ لحظاتی بدیع ، بی نظیر ، تکرار نشدنی ، سرشار از حیرت و ناشناختگی ، معجزاتی که هر لحظه تو را غافلگیر کنند و جادویی که تمام فضای زندگیت را در بر گرفته است .

«زندگی تو همین است»

این معجزه انحصاری توست . تو جادوگری . گیرنده هایت با کدام درجه حساسیت فعالند و نگاهت و باورت و ایمانت به زندگی چگونه است . زندگی تو دقیقا همان است .

زندگی همان است که باید باشد ، همانی که بوده و همانی که خواهد بود . زندگی ، زندگی است. و تو جادوگری و جادوی تو در آن است که زندگی را به دلخواه خویش قالب دهی .

سراسر اعجاز و جادو و شگفتی و حیرت

یا

                                                                                    تکراری بیهوده و ملال آور و همیشگی

 تنها مربوط به خود توست . تو جادوگری .

زندگی ؛ مفهومی رمز آلود

موهبت زندگی ، ویژه «آفریده برتر» ، سراسر آمیخته با اسرار است . هر لحظه و هر موقعیت سری را نهفته در بطن خود دارد .

اسراری برای فهمیدن ، اسراری برای رمزگشایی ، اسراری برای اکتشاف و اسراری برای نفهمیدن و کشف نشدن . اسراری که تنها برای حیرت کردن و لذت بردن کاربرد دارند .

در قبال این اسرار ، ابلهانه ترین واکنش «آفریده برتر» ‌، تلاش برای اکتشاف و رمزگشایی آنهاست. در حالیکه ماهیت این اسرار ، در اسرارآمیز ماندن آنها تعریف می شود .

زندگی مفهومی رمزآلوده و اسرار آمیز دارد و راز «شگرف بودن» زندگی در همین ماهیت  جادویی و اسرار آمیز آن است .

آنکه بیهوده و غافل در دام رمزگشایی گرفتار می گردد ، جز این عاقبتی نخواهد داشت که ؛  یا در بلوغ حماقت خویش ‌، خود را داننده اسرار ببیند و زندگی را شفاف ، صریح و بی سوال دریابد و یا با توسل به باورهای غالب ، خود را به آرامش مجازی اکثریت گره زند و  این چنین سوالی بیهوده را با پاسخی بیهوده خاموش کند .

هر لحظه معجزه ای در حال وقوع است

معجزاتی پی در پی ، جریان معمول هستی را تشکیل می دهند . در هر لحظه و در هر گوشه هستی، معجزه ای در حال وقوع است .

اگر سخت متعجب و عاقل اندر سفیه نگاهم می کنی که کدام معجزه ؛

اگر وقایع جاری را ساده و پیش پا افتاده و معمولی می بینی ؛

این چشمان توست که توان درک این همه معجزه پی در پی را ندارند .

حقیقت مخصوص به تو ، همان درک تو از فرآیند زندگی است و می تواند حقیقت تو شامل درکی که پیش پا افتاده و سردرگم از این فرآیند باشد .

اما حقیقت برتر ، در قلمرو زندگی برتر بی تردید ، تجربه معجزاتی پی در پی است . هر اتفاق  واکنشی اسرارآمیز و پر رمز و خارق‌العاده است . حقیقتی منحصر به فرد که پیش از این هرگز پیش نیامده بود و پس از این هم هرگز تکرار نخواهد شد . معجزاتی هدفدار و طراحی شده که قرار است مسیر تو را تعریف کنند .

اگر اینها را تصادفی و همین طوری دریافتی ، به واقعیت زندگی تو تبدیل می شوند و ماهیت زندگی تو به این ترتیب تصادفی و سردرگم است .

و چون حیرت کردی از اینهمه معجزه پی در پی ، شایسته تجربه یک زندگی جادویی و اسرارآمیز شده ای ؛ «زندگی برتر» .

ماهیت «زندگی برتر» نیز قابل پیش بینی است

اگر جز این بود ، در قلمرو زندگی برتر آزاد نبودیم ، حیرت نمی کردیم ، لذت نمی بردیم ، زنده نبودیم و مرده بودیم .

پیش بینی از مختصات زندگی مادون است ، آنجا که ناشناخته ای ، سرشارت نمی کند ، آنجا که ایستگاه بعدی ، قابل پیش بینی و شناخته شده است ، آنجا که مهارت تو در پیش بینی کیفیت  مادون تو را برتر می نماید .

اما اینجا اوضاع کاملا فرق می کند . لحظه بعد معجزه ای در راه است ، معجزه ای غیر قابل پیش بینی ، فرصتی جدید و ناب و تکرار نشدنی و چنین فرصتی می تواند مجال حیرت و لذتی شایسته «آفریده برتر» را به تو ارزانی کند .

شخصیت انسان برتر هم ، هرگز ثباتی ندارد . او هم در این قلمرو غیر قابل پیش بینی است . این شخصیت جدید که هر دم نو می شود ، هر روز باید با حیرتی نوین ، سرشارتر شود . رجوعی به بایگانی گذشته وجود ندارد . روز تازه ، مبارزه ای تازه ، افقی تازه ، و زندگی تازه و تازگی در تازگی . هر روز جوانی از نو برای پیر شدن و این جوان در این مدار هرگز پیر نمی شود .

فرصتها برای نوشدن ، پیاپی از راه می رسند .

زندگی نه هدیه ای دربسته که ظرفی خالی کنار اقیانوس است

استثنائا و فقط برای من و تو ، ویژه ‌«آفریده برتر» بسته اهدایی زندگی ، شامل ظرفی خالیست که در جوار اقیانوس کائنات به ما هدیه شده است .

زمانی قرار شد این هدیه مشترک ، به این شکل در اختیار «آفریده برتر» گذاشته شود که او را آفریننده طراحی کردند .

من و تو مسلح به نیروی شگرف خلقت ، ماموریم به پر کردن ظرف خالی زندگی . یقین داشته باش ، آن زندگی که اکنون تجربه می کنی ، حاصل برداشتهای تو ، با سلیقه خودت از اقیانوس هستی است و زندگی که خود را تجربه خواهی کرد هم ، صد البته چیزی جز انتخاب تو از این اقیانوس عظیم و متنوع نیست .

این گونه باید ایمان بیاوری ، که تنها خود تو خالق زندگی خویش هستی و این ایمان عظیم می‌تواند ماهیت تو را دگرگون کند و دقیقا فقدان این ایمان شگرف تو را به وادی زندگی مادون تبعید کرده است .

تا این ایمان برتر ، وجودت را اشغال نکند ، هنوز واجد اصلی ترین شرط «آفریده برتر» بودن ، نیستی .

عرصه زندگی همواره شاهد حضور اقلیت و اکثریت بوده و خواهد بود 

تاریخ حضور بشر در صحنه گیتی ، گواهی تمام عیار بر این مدعاست و این حقیقت جاری و جاودان چنان عریان است که همواره این تقسیم بندی نامتناسب به رسمیت شناخته شده است .

خلق عظمت زندگی مسئولیت ویژه اقلیت بر تو بوده و سنگ اندازی در اجرای این ماموریت مقدس وظیفه اکثریت معمولی است .

اقلیت کوچک ، فرآیند تکامل و رشد را منطبق با شایستگی «آفریده برتر» در نظام کائنات جاری می سازند و اکثریت  این مقام را به شایستگی تحقیر می کنند .

اقلیت برتر در هر دوره خودآگاهی «آفریده برتر» را ژرف تر و ناب تر ساخته و اکثریت کوچک ، دایره غفلت او را گسترده تر می سازند .

اقلیت ، مفهوم زندگی برتر را هر گام شایسته تر ، همراه «آفریده برتر» به تجلی می رسانند و اکثریت ، سرمستی گم شدن در زندگی مادون را آلوده تر نمایش می دهند .

اکثریت چالشهای احمقانه زندگی را هر روز وسیعتر مطرح کرده و اقلیت متعلقات «آفریده برتر» را هر روز سبک تر می کنند .

زندگی همواره عرصه ظهور اقلیتی و اکثریتی بوده و هست و زندگی برتر با کوچی شکوهمند و سرنوشت ساز ‌آغاز می شود ؛ کوچی از اکثریت به اقلیت .

زندگی ، ظرفیتی بالقوه برای تمام احتمالات

این ظرفیت بکر ، که عظیم ترین موهبت ارزانی شده به توست ، بالقوه امکانی عظیم و حیرت انگیز است ؛ شامل ممکنهایی بی نهایت و به شدت گوناگون . هر امکانی ، ممکن است در حرکت به فعلیت برسد ، آن چنان که در سکون وجود نداشته و تنها یک ممکن است .

این ظرف سرشار از خالی که به تو هدیه داده اند ، در واقع مملو از میلیاردها امکان مختلف و متنوعی است که تا ساکن هستند نامرئی و ناموجودند . اما چون حرکت کنند موجود می شوند .

تردید نکن ، هر چه را طلب کنی ، در تنوع ممکنهای تو موجود است و هر احتمالی با فراهم شدن دلایل حرکت در وجود تو به جریان خواهد افتاد . امکانی برای صعود و امکانی برای سقوط .

زندگی تنها واقعیت درون توست

مابقی ، هر آنچه هست و هر آنچه در می یابی ، انعکاسی در آینه های مجازی است .

خوب حیرت کن تا برایت بگویم ، هر‌آنچه هست ، هر آنچه در درون توست . تو چون تحمل این باور عظیم را نداری ، آینده ها را باور می کنی .

این ماهیت «آفریده برتر» بود . چون چشمانش تحمل دیدن این بی نهایت را نداشت ، آفریدگار مدبر ، آینه ای عظیم پیش رویش قرار داد . آینه ای به نام هستی ، تا در آن منظره در منظره  بتواند عظمت حاضر در درون خویش را شاهد باشد .

اما ، او غافل شد و فراموش کرد عظمت خویش را ، تا به جای بی نهایت ماهیت خویش ، شکوه آینده را باور کند .

آن زمان که ماهیت مجازی این آینه را درک کنی ، بی درنگ خود را در قلمرو زندگی برتر خواهی یافت .

زندگی برتر ، زیستن با حقیقت خویش

برتر زیستن ، واقعا ساده است . یک سادگی حیرت انگیز . باید به سبک خودت زندگی کنی ، آنگونه که هستی ، آن طور که نیاز داری ، همانطور که دوست داری ، لذت می بری و وجودت  می طلبد . به همین راحتی ، به همین سادگی .

کافیست ذهنت را از تحمیلها رها کنی و تنها به سبک خویش زندگی کنی . محیط می خواهد سبک دیگری از زندگی را به تو تحمیل کند . متفاوت با سبک خویش . به تو تکلیف می کنند ، ادای کس دیگری را درآوری ، نقش دیگری را بازی کنی ، به آهنگ دیگری برقصی ، آن طور دیگر فکر کنی ، چیز دیگری  بخواهی ، احساس دیگری داشته باشی ، دانسته های دیگری را فرا بگیری و طبیعت دیگری را باشی .

این «دیگر» ها ، شاید هرگز شباهتی به ماهیت اصیل تو نداشته باشند و این انحرافی بزرگ از اصالت خویش است .  انحرافی به مکافات تبعید از زندگی برتر .

زندگی برتر ، حرکت در مسیر ناشناخته هاست

زندگی برتر ، با حرکتی مومن به سمت یک ناشناخته شروع می شود و با درک عمق حیرت از آن ناشناخته اوج می گیرد و با جلب حیرت به سوی ناشناخته ای دیگر ادامه می یابد .

زندگی برتر ، فتح قله ایست که بر فراز آن جذبه قله ای دیگر تو را مسخ نماید .

زندگی برتر ، بی نقشه و بی مسیر ، دل به مه آلودی افقهای مبهم و شگرف سپردن است .

در هر لحظه زندگی برتر جمالی شگرف برای حیرتی عظیم وجود دارد و زندگی برتر پر از خطر است . مخاطراتی تا بی قرار به‌آنها اعتماد کنی و هراسهایی که عاشق غیر قابل پیش بینی بودن آنها شوی . حیات برتر یعنی هیجان ،

یعنی اشتیاق ، یعنی خطر ، یعنی ایمان ، یعنی حیرت

تکامل در زندگی برتر یعنی .....

به چنان مرتبه ای از کمال برسی که در تعقیب هیچ مفهومی نباشی .

به کیفیتی زندگی کنی که شایسته یک هدایت شونده مومن است ، نه یک تعقیب کننده بی تاب . تکامل در زندگی برتر ، یعنی هر لحظه را شایسته همان لحظه درک کنی و لذت ببری و هیچ لحظه‌ای را به پای لحظه بعد قربانی نکنی .

یعنی آگاهی خویش را در «اکنون» عمق دهی و بیهوده آن را به سمت  گذشته یا آینده گسترش ندهی .

کمال یعنی مفاهیم را بدون قرینه یابی از گذشته و یا ارزشگذاری در آینده ، همین جا ، همین حالا درک کنی .

این کمال ، تو را سخت بی نیاز می کند . نیازهای تو بی تردید یا ریشه در حسرت گذشته دارند یا طمع آینده .

کمال برتر یعنی درک کامل و عمیق «حال» . یعنی بی نیاز از الزاماتی که گذشته و آینده برایت تعریف می کنند .

کمال یعنی رهایی ، رهایی یعنی بریدن از تعلقات ، تعلقات نقاط رجوع تو به گذشته یا آینده هستند .

ایمان به توحید ، راز قدرت برتر است

خدای من ، همان خدای توست ، همان خدای رئیس من ، خدای خانه من ، خدای شغل من ، خدای ثروت من و خدای مشکلات من . همان خدای جامعه و همان خدای نظام هستی .

این باور بسیار ساده و بدیهی ، اگر تبدیل به ایمانی عمیق گردد و اگر این یگانگی تمام اجزای وجود تو را شامل شود ، آن نیروی بی نهایت را درک خواهی کرد .

آنجا که در می یابی ، قانون گذار ، مسبب ، علت ساز ، تمام کننده ، فرآیند ساز ، نتیجه ساز ، راهنما ، راهبر ، قفل و کلیدساز ، همه یگانه اند ، اعتماد کردن چه ساده و عمیق است .

بلوغ این اعتماد و اطمینان می تواند نیروی جادویی تو را آزاد کند و تو برای مسلح شدن به نیروی برتر ، اطمینانی سرسپرده می خواهی ، آنچنانکه تمام سنگ ریزه های مسیر را یاران خود بدانی . ایمان و اطمینانی که تمام اضطرابها ، تردیدها ،  نگرانیها و آشفتگی ها را نابود خواهد کرد .

زندگی برتر ، فراتر از قالبهاست

قالبها ، همه زندان هستند ، فرقی نمی کند ، گرفتار قالبی آلوده و متعفن باشی و یا قالبی طلایی و مدرن . قالبها برایت الگو تعریف می کنند ، خط مشی می سازند ، مرزبندی می کنند و محدود می‌سازند . قالبها تو را به ثبات هدایت می کنند و ثبات قاتل پویایی و خلاقیت توست .

قالبها باعث می شوند ، زود تمام شوی و به تکامل برسی ، در حالیکه تکامل رسیدنی نیست ، حرکت کردنی است .

تکامل یعنی حرکت به سمت کامل تر شدن ، اما تو در قالب خویش به زودی احساس آسودگی و تکامل خواهی یافت و خود را به اتمام رسیده درک می کنی .

قالبها الگوهای کاربردی تعریف می کنند و این الگوها ابزاری کارآمد برای رشد منطقی هستند .

قالبها لازمند تا تو کارآمدتر شوی و تو ناگزیر برای درک هر نوع تعالی باید در قالبی مخصوص مستقر شوی . قالبی که شخصیت دلخواه تو را فرم دهد .

اما تمام قالبها ، رهاکردنی و گسستنی هستند . تمام قالبها ابزاری موقتی هستند . قالبها برای تجربه یک دگرگونی مفیدند و هر دگرگونی با دگرگونی بعدی کامل می شود . قالبها برای گرفتار  ساختن تو نیستند و مشکل اینجاست که تو به قالب خویش معتاد می شوی و دیگر حاضر نیستی قالب کارآمد موجود را رها کنی و اینگونه ماهیت قالب را می پذیری .

شکلی جدیدتر و قالبی متعالی تر همیشه برای تجربه تعالی تو وجود دارد .

اینجا همه از یک جنسند ؛ «انرژی متعالی»

آنچه تو هستی ، تجلی ویژه ایست از جنس «انرژی متعالی» . آنچه که تک تک اجزای زندگی توست و تجلی های گوناگون است از جنس «انرژی متعالی» .

آنچه را از گذشته در بایگانی ذهنت سراغ داری هم از جنس «انرژی متعالی» است . آرزوها و رویاهای فردایت هم ، همه از جنس «انرژی متعالی» هستند .

آنچه در وجود توست و آنچه در بیرون وجود توست ، هر دو از یک جنسند ؛ «انرژی متعالی» .

آنچه ماهیت شی است و آنچه ماهیت مفهوم ، همه و همه از یک جنسند ؛ «انرژی متعالی» .

افکار تو دقیقا هم جنس اتفاقات زندگی توست . رویای تو هم جنس موجودی فعلی توست . همه و همه از یک جنسند ؛ «انرژی متعالی» .

پس ، اگر به تو می گویم باور کن ، افکارت می توانند تبدیل به واقعیت زندگی تو شوند ، واقعیتی مسلم مبتنی بر حقیقتی ساده است ؛

«همه از یک جنسند ، انرژی متعالی و انرژی متعالی می تواند از شکلی به شکلی دیگر تبدیل شود».

امواج این «انرژی متعالی» ، طول و عرض و عمق زندگی تو را در بر گرفته اند و مهارت طراحی سرنوشت ، قدرت کنترل بر فرآیند تبدیل انرژی هاست .

«تبدیل انرژی افکار به انرژی تجربه زندگی»

موجودیت «غیر ممکن» را باور نکن

آنجا که همه از یک جنسند ، همه یک ماهیت اصیل و یک جوهر یگانه دارند و آن مفهومی دست نیافتنی است به نام «انرژی متعالی» ، هر احتمالی بالقوه امکان وقوع دارد .

«انرژی متعالی» این دست نیافتنی اسرارآمیز ، همواره از شکلی به شکلی دیگر جلوه گر می شود و این فرآیند تبدیل و جلوه گری متنوع و گوناگون ، حجمی را تعریف کرده به نام «هستی» .

تمام ابعاد بی نهایت هستی و تک تک اجزای شگرف کائنات جلوه هایی هدفدار ، هوشمند و طراحی شده «انرژی متعالی» هستند که در نهایت جلوه گری آفریدگار مطلق را نمایش گذارده اند.

پس هرگز موجودیتی غیر ممکن و خارق‌العاده را باور نکن ، معجزه ای ناممکن و بعیدی نشدنی را تصور نکن ، که در این نظام شگرف ، «انرژی متعالی» امکان تبدیل شدن به هر جلوه ای را دارد و این چنین ، غیر ممکنها ، نشدنیها ، هرگزها و دست نیافتنی ها موجودیت ندارند .

بارها برایت پیش آمده که‌آرزویی را محال درک کنی و رویایی رادست نیافتنی باور کنی و موهبتی را دور از دسترس خویش بدانی . این فقر  باور توست و نقص نگاه تو به نظام هستی .

به این باور برتر ایمان بیاور که ماهیتی جدا از جنس «انرژی متعالی» در عرصه گیتی موجودیت نخواهد یافت و «انرژی متعالی» در نظام شگرف آفریدگار مطلق ، قابل تبدیل است .

قابل تبدیل به هر آنچه امکان جلوه گری پیدا کند . رویایی که در ذهن تو تصویر شده ، از همان جنسی است که واقعیت زندگی روزمره تو را جاری کرده است و این «انرژی متعالی» قابل تبدیل است .

با این ایمان برتر ، هر غیر ممکنی را ، ممکن خواهی یافت . چون هرگز آفرینشی از نیستی به هستی، مفهوم ندارد ، هرچه هست تبدیل است .

آنجا که افکار تو امکان تبدیل شدن به واقعیت زندگی تو را دارند ، هیچ غیر ممکنی پذیرفتنی نیست .

این مسئولیت اجباری توست ؛ طراحی سرنوشت

حقیقتی است قطعی ، یقینی و لازم الاجرا ، مخصوص «آفریده برتر» . او باید خودش سرنوشتش را طراحی کند . امکان دیگری نیست .

به هر حال ، تو اکنون در حال خلقت فردای خویش هستی ، چه این وظیفه را نادیده بگیری ، چه غافل و سردرگم مشغول باشی ، چه آن را بی دریغ به محیط واگذار کنی و چه آن را با هوشمندی و شایستگی «آفریده برتر» انجام دهی .

«بی تردید این تویی که فردای زندگی خویش را خلق می کنی و این تویی که دیروز ، امروز موجود خویش را خلق کرده ای» .

این وظیفه و مسئولیت توست و نتیجه چیزی جز حاصل کیفیت طراحی و آفرینش تو نخواهد بود . واگذاری این مسئولیت خطیر ، عظیم ترین و در عین حال گران ترین موهبتی است که آفریدگار تنها به یکی از مخلوقاتش داده است .

تو مختاری تا طراحی غافل ، ناآگاه و بی هدف ، سردرگم و بی مسئولیت باشی یا طراحی هدفمند، هوشیار ، عاشق ، مومن ، شایسته و برتر .

آنچه مسلم است : این حادثه آفرینش هر لحظه در زندگی تو در حال وقوع است .

نفس هستی ، در حال تکثیر و گسترش است

به شکلی حیرت آور ، هر چیز در نظام هستی ، در حال ازدیاد و تکثیر است ‌، در تمام ابعاد و در تمام جلوه های کائنات این اتفاق پیوسته جاریست .

هر چیز بی درنگ خود را می زاید و گسترش می دهد . هر پدیده ای در ذات ، خود را زیادتر و گسترده تر می خواهد . این انبساط و تکثیر شگرف ، جریان اصلی زندگی توست .

با سرعت و شتابی ذاتی ، فقرها ‌، محدودیتها ، ضعفها ، جهلها ، رنجها ، دردها و ناآگاهیها در حال گسترش و تکثیرند . همان گونه که ثروتها ، قدرتها ، نشاط ها ، شادیها ، کامیابی ها ، آرامشها ، آگاهیها و تعالی ها هم در حال انبساط و گسترش هستند .

این دو فرآیند هم جنس اما متضاد ، فاصله موجود میان زندگی برتر و زندگی مادون را هر لحظه عمیق تر و عظیم تر می سازند .

این چنین است که درنگی برای کوچ شکوهمند و سرنوشت ساز زندگی تو ، جایز نیست .

«هجرت از اکثریت ساکن در زندگی مادون به اقلیت  حاضر در زندگی برتر»

هر خواسته ای فراتر از خویش ، نخواستنی است

این تجربه ای مکرر ، برای اکثریت ساکن در زندگی مادون است . به دنبال چیزی هستی که باور داری ارزشمندتر از ماهیت موجود توست . هدفی را طلب می کنی که در عمق آگاهی خویش ، ایمان داری شایستگی دریافت آن را نداری .

یا اینکه خواسته ای را می جویی که در ژرفای ایمان خویش آن را پست تر و بی ارزش تر از استحقاق خود می دانی . آرزویی که عمق باورهایت اصالت آن را کثیف و آلوده می دانند .

در هر دو حالت تو خواسته ای داری ، فراتر از ماهیت وجودی خویش و این چنین طلبی ، بیهوده و بی سرانجام خواهد بود .

ثروتی را طلب می کنی که در عمق باورهایت ، خود را هرگز شایسته و هم شان دریافت آن نمی‌شناسی و یا برعکس در به در کسب ثروتی هستی که در ژرفای ایمانت ، آن را کثیف ، آلوده و زایل کننده شان انسانی خویش می دانی .

هر دو مطلب محکوم به شکست هستند و ایمانت حکم به خواسته ای نخواستنی کرده است . در  قاموس نظام کائنات ، هم جنسها به هم می رسند و شایسته ها زمانی که هم شان هم شوند ، محکوم به درک یکدیگرند و جز این فاصله و حسرت و ناکامی پایدار خواهد ماند .

عملت می خواهد و ایمانت پس می زند و این چرخه ناکامی و حسرت است .

خودآگاهی برتر ، یعنی نگرشی ژرف به نظام ارزشها و هم راستا ساختن ارزشها و باورها با خواسته‌ها و طلبها .

جز این هم راستایی حیاتی ، مشمول جادوی زندگی برتر نخواهیم شد .

پرده هایی حقیر ، فاصله ای عظیم ایجاد کرده اند

بی تردید ، من و تو از بدو تولد در قلمرو زندگی برتر حاضر شده ایم .

                                                                                    «پیش از تربیت شدن»

از آن پس ، باورهای تحمیلی محیط شروع به نصب پرده هایی رنگارنگ در قلمرو افق دید روحانی ما کردند . و این پرده ها ، فاصله ای طولانی شدند برای درک زندگی برتر ، زندگی اصیلی که شایسته من و تو بود .

  • - پرده ای برای باور حقارت خویش
  • - پرده ای برای باور اصالت خویش
  • - پرده ای برای عادت شکایت
  • - پرده ای برای باور خدایی دور دست و دست نیافتنی
  • - پرده ای برای تعریف و گسترش غیر ممکنها
  • - پرده ای برای باور وحشت از گناه
  • - پرده ای برای اسارت در منطقهای محدود
  • - پرده ای برای انکار جادوی زندگی برتر

محیط ما را چنان تربیت خواهد کرد تا هر لحظه فاصله مان با زندگی برتر ، ژرف تر شود .

فاصله ای کوتاه شد تا زندگی برتر اتفاق افتد

و آن فاصله ای بود میان اندیشه تا تجلی .

نیروی آفرینش ، در نهاد «آفریده برتر» به جریان افتاد تا امکان تبدیل اندیشه ها به واقعیت جاری زندگی ساده شود و اینچنین ، «زندگی برتر» موهبت «آفریده برتر» به او اختصاص یابد .

این نیروی برتر ، همان تنها وجه تمایز انحصاری و رجحان «آفریده برتر» بر سایر مخلوقات بود ، تا تنها او بتواند اندیشه هایش را در عرصه زندگی تحقق یافته ببیند .

ایمان به این قدرت برتر ، انسان را در مقام «آفریده برتر» بودن ، شایسته خواهد نشاند و تا زمانی که به عظیم ترین حقیقت وجودی خویش ، ایمان نیاوری ، اندیشه ها و آرزوهایت در سرزمینی دور از واقعیت زندگی تو خواهد ماند .

فاصله تو با قلمرو زندگی برتر ، فاصله عظیمی است ، به اندازه این جهان بزرگ .

رمز اسرارآمیز بودن زندگی ، در سادگی شگرف آنست

زندگی آن قدر ساده و بدیهی است ، آن قدر روشن و صریح ، آن قدر کودکانه و بی پیرایه و آن قدر واضح و شفاف که درخشش خیره کننده این سادگی ، آن را به شدت اسرارآمیز کرده است .

تمام مفهوم زندگی ، در زندگی کردن است ، فقط همین .

و این اسرارآمیزترین حقیقت بدیهی کائنات است .

برای درک کامل زندگی ، تنها باید زندگی کنی و درک این حقیقت ساده به شدت مرموز و اسرارآمیز است .

چه حقیقتی ساده تر از این و چه واقعیتی اسرارآمیزتر از این که زندگی را فقط باید ناب زندگی کرد ؛

بدون تفسیر ، بدون تحلیل ، حتی بدون تعریف .

چه حقیقتی ساده تر از این و اسرارآمیزتر از این که برای درک واقعیت زندگی ، فقط باید فیلترها را کشت ، عینکها را  له کرد و دهان تفسیر را با مشت خرد کرد .

«زندگی فقط ارزش زندگی کردن دارد»

چه حقیقتی ساده تر از این و چه حقیقتی اسرارآمیزتر از این .

زندگی برای توست ، اگر تو برای زندگی باشی

بی قید و شرط زندگی در اختیار توست ، هستی سخاوتمندانه خویش را تسلیم تو می نماید و چرخ کائنات موجودیتش را بی دریغ تقدیم تو می سازد ، اگر تو خویش را بدون قید و شرط تسلیم  زندگی کرده باشی .

زندگی با تمام عظمتش به تمامی در تملک توست ، اگر تو خویش را در زندگی محو کنی .

تو از زندگی کیفیتی جز زندگی کردن را طلب نکن ، آنگاه برترین کیفیت را درک خواهی کرد .

تو از زندگی متوقع نباش ، آنگاه زندگی از تو توقعی نخواهد داشت و در می یابی در این بی توقعی و بی تعهدی دو جانبه ، تمام توقعات تو برآورده گشته است .

تو اسیر ذات زندگی شو ، تا زندگی اسیر تو شود .

تو برای زندگی شرطی نگذار ، تا او هیچ قید و شرطی را به تو تحمیل نکند و در این نامشروطی متقابل ، آزادی مطلق را تجربه خواهی کرد .

و آزادی مطلق همان کیفیت برتر زندگی است که منجر به کامیابی و لذتی سرشار می شود .

واقعی شو تا هر واقعیتی ، حقیقت تو باشد

عابد ، هر جا واقعی شد ، معبدش همانجاست . عاشق هر جا واقعی شد ، معشوقش همانجاست . سلطان هر جا واقعی شد ، قلمرو سلطنتش همانجاست و عارف هر جا واقعی شد ، حقیقت او همانجاست .

ثروتمند هر گاه واقعی باشد ، حقیقت ثروتش حاضر است . دانشمند هرگاه واقعی باشد ، حقیقت دانشش عریان است .

و تو آن قدر واقعی شو ، تا حقیقت تو ، ‌تمام واقعیتهای موجود را به رنگ خود درآورد .

تو خود را ناب واقعی کن ، هر چیز را حقیقت خویش خواهی یافت .

زندگی برتر ، یعنی پیوسته شدن با زندگی

به همین سادگی و به همین دشواری . اگر با زندگی پیوسته شدی ، آنگاه تو یعنی زندگی و زندگی یعنی تو .

اینجا آمده ای تا زندگی کنی و زندگی اینجا آمده تا تو را شامل شود .

تو حرکت می کنی تا زندگی و زندگی حرکت می کند تا تو جاری شوی .

تو پیروز می شوی تا برتر زندگی کنی و زندگی در پیروزی تو مفهوم برترش را پیدا می کند .

تو شکست می خوری چون تجربه متفاوتی را زندگی کنی و زندگی در شکست تو رنگ جدیدی را تجربه می کند .

تو زندگی می کنی تا مفهوم خویش را بیان کنی و زندگی با تو مفهوم پیدا می کند .

اینچنین پیوسته بودنت با زندگی را دریاب ؛

یک ماهیت ، یک مفهوم ، یک جلوه و یک نگاه .

امواجی پیوسته با دریا ، که امواج با دریا و دریا با مواج ماهیت پیدا می کنند . در این پیوستگی نه امواج تقابلی با دریا دارند ، نه دریا تقابلی با امواج . نه امواج توقعی برآورده ساختنی دارند ، نه دریا.

ارتباط متقابلی میان امواج و دریا نیست که باید غنی تر شود یا  بهبود پیدا کند و تعهدی میان امواج و دریا قابل تعریف نیست .

امواج در اتصال کامل و پیوسته با دریا کاملند و کامیاب و تو هم برای تجربه زندگی برتر باید به درک چنین پیوستگی با زندگی نائل شوی .

ماهیت نظم برتر ، چیدمان تناقضهاست

حتی «آفریده برتر» هم به عنوان برگزیده این نظام شگرف ، سرشار از تناقضهاست .

گرایشها در نهاد تو به شدت متنوع و متفاوتند و گاه عمیقا متضاد . ندایی در وجودت ، تو را به  سویی فرا می خواند و ندایی دیگر همزمان به سویی متضاد . کششی تو را به سوی زندگی برتر جذب می کند و نیرویی به سمت زندگی مادون . وحی عشق روحت را سرشار می کند و لحظه‌ای بعد نفرت .

گاه سبک رها می شوی و گاه در بند الزامات اسیر و گرفتار . سرت در آسمان است و پایت بسته در زمین .

و حضور همزمان و همراه تمام این تناقضهاست که ؛ نظم شگرف تو را ساختار می بخشد .

و همزیستی و تقابل تناقضها ، مفهوم شگرف نظم کائنات است . حضور تضادها در مقابل هم مفهوم حیرت انگیز خلقت را به جریان می اندازد و تلاطم جریان موجود میان قطبهای متضاد ، همان نوسان موسیقی هستی است .

تضادها باید باشند ، تا مفاهیم در تقابل با ضد خویش به وجود برسند و حضور تمام این افراد در نهاد تو جنبش و تکاپویی را پدید می آورد که بی آن زندگی جریان پیدا نمی کرد .

هرگز ، تضادها را دلیلی پرنقص و کمبود و رنج در نظام هستی ندان .

چکیده نظم هستی ، بازی تناقضهاست

چگونه می شد ، آفریدگار مطلق هستی بی نهایت ، شگفت آورتر  از این نظمی را جاری سازد . نگاه کن همه چیز در رقص و بازی میان قطبهای متضاد است . هر چیز  مفهومش را در مقابله با متضادش پیدا می کند . هر نیرویی را نیرویی متضاد ، جلوه گر می شود .

مرگ ، زندگی را تعریف می کند . پلیدی ، زیبایی را . ذلت ، قدرت را . پستی ، شرافت را .  سکوت ، فریاد را و نفرت ، عشق را معنا می دهد .

در تقاطع این نقیضها محل ظهور جلوه برگزیده ای به نام انسان را می یابی ، که این «آفریده برتر» در آوردگاه حضور تمام نیروهای متضاد ، فرصت ظهور مفهوم متعالیش را پیدا می کند .

حیرتی عظیم و بی نهایت که آگاهی تو را به قله شکوفایی خواهد رساند و در قله آگاهی درخواهی یافت ؛ زندگی ساده تر از یک شوخی کودکانه بود و حیرت انگیزتر از عظمت کائنات.

 و این ساده حیرت انگیز فرصتی است برای لذت تو .

و لذت تو مجالی برای کمال تو .

هرگز در پی کامل کردن نباش

فرآیند هستی ، یعنی تغییر پی در پی و در پس این همه تغییر ، همه چیز در حال کامل تر شدن است .

یک دگرگونی مستمر و تکاملی بی سر انجام .

همیشه کاملتری هست و تا کاملتری باشد ، هیچ چیز هرگز کامل نمی شود .

آنچه کامل شد ، به نقطه پایانش رسیده و محکوم به نابودیست و چون در عرصه زندگی ، مرگی وجود ندارد ، موجودی کامل شده را هم نمی توان یافت .

تو حق داری و باید در طلب کاملتر کردن باشی ، اما تلاش و اضطراب و بی قراری تو برای رسیدن به تکامل سخت و بیهوده است .

اگر برای درک آرامش و اطمینان در انتظار کامل کردن هستی ، این انتظار بی فرجام است و تو رنگ آرامش را نخواهی دید .

حق داری ، همواره کامل تر بخواهی ، اما اگر جز به «کامل شده» رضایت نمی دهی ، سخت  منحرف شده ای و این نارضایتی پیوسته با تو خواهد بود .

نه هرگز چیزی را کامل بدان ، نه هرگز کامل بخواه ، نه تلاش کن تا کامل کنی و نه احساس کامل بودن را به نهادت بده ؛

تو فقط اجازه داری کامل تر شوی ، همواره پیوسته .

کاملتر آن است که تمام تر خود را باشد

کودک هر چه کودکتر باشد ، کامل تر است .

جوان هر قدر جوان تر باشد ،‌ کاملتر است .

پیر هر چه پیرتر باشد کاملتر است .

مرد هر قدر مردانه تر باشد ، زن هر قدر زنانه تر باشد و تو هر قدر بیشتر خودت باشی «کاملتری» .

تکامل کودک در بزرگی نیست ، تکامل جوان در پیری نیست ، تکامل پیر در جوانی کردن نیست. تکامل مرد در زنانگی و تکامل زن در مردانگی نیست و تکامل تر در هیچ نیست ؛ مگر آنکه بیشتر و بیشتر خودت باشی .

غفلت و انحراف بزرگی است که برای کامل تر شدن ، به دنبال ایجاد خلقتی هستی که با طبیعت تو فاصله دارد .

اکثریت ، عموما اینچنین کامل می شوند ؛

«با افزودن شکلی که با طبیعتشان  ناهمگون است» .

و این افزودنیهای ناهمگون بسیار نچسب هستند و اینگونه ناهنجاری آشکار می شود .

زندگی برتر مشمول ناهنجاری نیست

تناقضی است که باید حل شود ،

تضادیست که باید به وحدت برسد ،

انتخابی است که باید برگزیده شود ،

نقصی است که باید کامل شود ،

زشتی است که  باید زیبا شود ،

در بسته ایست که باید باز شود ،

دروغی است که باید حقیقت شود ،

غصه ایست که باید شاد شود ،

قاتلی است که باید ملکوتی شود ،

نفرتی است که باید عشق شود و ......

 بایدها و شدنها به همان مفهوم جاری شدن زندگیست . بایدی بایسته و شدنی ممکن می شود تا زندگی به جریان بیفتد وگرنه در سکون مرگ باریست .

از این همه بایدها و شدنها مفهوم و ماهیت حرکت زیبا و عاشقانه زندگی را دریاب ، نه نبرد با ناهنجاریها . زندگی سراسر حرکتی رو به کمال و لذت است و حرکت نیاز ضروری مفهوم یافتن  زندگی است و اصالت تبدیل ناهنجاری به هنجار هم تنها و تنها برای این مفهوم بخشی مقدس است و جز این هرگز ناهنجاری ، اجازه ظهور در نظام شگرف هستی را پیدا نمی کرد .

در حقیقت نظام کائنات ، هیچ ناهنجاری اصالت  ندارد ، نقصی ریشه دار نیست و زشتی ماندگار  نخواهد ماند .

زندگی برتر ، یعنی گریز از محدودیت ؛

این کامل ترین تفسیر از زندگی برتر است .

هرگاه محدودیتی تو را گرفتار کرد ،  بی تردید پاهایت در گل و لای زندگی مادون گیر کرده است .

در زندگی برتر ، ماهیت هیچ حقیقتی تو را محدود نخواهد ساخت .

تمام حقایق ناب ، بدون استثناء و بدون تردید ، رها کننده و تعهد شکن هستند وگرنه دروغ و فریبی بیش نخواهند بود .

هیچ حقیقت نابی ، هرگز تو را گرفتار نمی کند و تو را محدود نمی سازد .

در زندگی برتر ، هیچ بهانه ای برای محدود ساختن تو معتبر نیست . محدودیت نشانه یک اشتباه است و دلالت بر یک ناآگاهی ، یک نقص و یک نیستی دارد و قلمرو زندگی برتر ‌، عاری از تمام اینهاست .

محدودیت تمایلی برای کوچک تر شدن است ، در حالیکه در قلمرو زندگی برتر ، تمام فرآیندها انبساطی است .

محدودیتی را باور نکن ، محدوده مانور تو ، بی نهایت کائنات است .

حقایق ناب مامور گسترش تو هستند

و این دروغها هستند که تو را محدود می سازند .

حقایق برتر ، انکار محدودیتها را شامل می شوند

اگر صاحب قدرتی هستی ، که تو را محدود می سازد ، حقیقت قدرت تو جعلی است .

اگر شخصیت تو ، محدودت می سازد ، حقیقت تشخص تو جعلی است .

اگر ثروتی داری که محدودت کرده است ، حقیقت ثروت تو جعلی است .

اگر زیبایی ، آرامش ، نشاط ، عشق  ، ایمان  ،‌ دانش و ..... تو ، موجب محدود تر شدن می گردد ، همه جعلی هستند .

حقایق برتر با انکار محدودیتها جاری می گردند .

درک روح زندگی برتر  ، به سادگی همان درک زیبایی است

جایی می رسی که همه چیز زیباست ؛

چه درختان زیبایی ، چه‌آسمان زیبایی ، چه کودکان زیبایی ، چه آدمهای زیبایی ، چه عشق زیبایی، چه کامیابی زیبایی ، چه شکست زیبایی و  .... و چه زندگی زیبایی .

اینجا دقیقا قلمرو زندگی برتر است و احساس زندگی برتر ، به دقت و به سادگی همان احساس زیبایی مطلق است .

اینجا همه چیز از جنس و ماهیت به شدت زیباست .

مهم نیست تمام اینها ، همان زشتیهای دیروز هستند ، مهم این است که چشمهای تو امروز زیبابین شده اند .

این احساس توست که سرمست زندگی برتر شده و این روح توست که خدایی شده است .

زندگی برتر ، مطلقا غیر قابل پیش بینی است

از آن رو که انسانها غیر قابل پیش بینی هستند و باید غیر قابل پیش بینی باشند و حیرت انگیز آنکه تو باید برای خویش هم شدید و عمیق غیر قابل پیش بینی باشی .

فردا یک مجال جدید است ، فرصت رویکردی تازه برای خلقتی متفاوت و تجربه لذتی سرشارتر . تو سراسر یک آزادی خلاق هستی که هر لحظه امکان دارد هر ممکنی را و هر غیر ممکنی را ظاهر شوی . آزادی بی پروا و خلاقیت نامحدود ، اصالت توست و چنین اصالتی حکم به غیر قابل پیش بینی بودن تو می دهد . آن چنان که هر لحظه زندگی ، تدارک فرصتی کاملا بدیع است .

هر تجلی تازه تو می تواند به شدت غافلگیر کننده باشد ، می تواند کاملا غیر قابل پیش بینی باشد تو‌آنچنان رها شده ای که آفرینشهایت همواره غیر قابل پیش بینی هستند .

انسان جستجوی تمام نشدنی است

ماهیت اصیل تو با جستجو جریان پیدا می کند . مفهوم وجودت یعنی جستجو ، یعنی تلاش برای اکتشاف ، یعنی در به در دنبال یک راز ، یعنی بی قراری میان فرآیند اتصال از نامفهوم به مفهوم .

موجودیت حقیقی تو ، هرگز با یافتن ، با رسیدن ، با کشف کردن و با شناختن مفهوم نخواهد شد . بلکه ذات این حرکت مفهوم توست و تو در این جاری شدن ، نمایان می شوی ، نه رسیدن .

این حرکت به سرانجام رسیدنی نیست و هرگز آرام نخواهد شد .

تا آن زمان که خود را گرفتار جستجو یافتی ، هرگاه عطش کشف ناشناخته ای تشنه ات کرد ، تا آنجا که حیران رازی بودی ، هستی آنچنان که باید باشی و ماهیت اصیل خویش را تجربه می‌کنی.

و هر زمان سرمست شدی از آنچه می دانی و داشته هایت چنان جامع و مقطعی بودند که هیچ اضطراب و کششی برای اکتشاف بیشتر بی قرارت نکرد ، نیستی آنچنان که باید باشی و از ماهیت اصیل خویش منحرف شده ای .

جوابهای برتر ، پرسشهایی باشکوهترند

در زندگی برتر ، پاسخهای برتر و شایسته ، هرگز جوابهایی قانع کننده و تمام کننده برای سوالهایت نخواهد بود .

هر پاسخی که سوالت را خاموش کرد و تو را بی نیاز ساخت ، بی تردید فریبی برای گمراهی و غفلت تو به همراه داشته است .

جوابهای برتر سوالهایت را باشکوهتر می سازند ، سوالهایت را بزرگتر می کنند ، عمیق تر می کنند و گسترده تر می سازند .

جوابهای برتر ، در پاسخ به سوالی کوچک ، زاینده سوالهایی بزرگتر و برتر هستند .

جوابهای برتر ، بی تردید سوالت را رمزآلوده تر ، اسرارآمیزتر و متنوع تر خواهند ساخت . جوابهای برتر ، باید حیرت تو را عظیم تر کنند . آن قدر بزرگ حیرت کنی و محو عظمت سوال خویش شوی که دیگر نیاز به پاسخ را فراموش کنی .

پاسخ قطعی و محکم و مطمئن ، سوالت را تحقیر می کند ، مبتذل می کند و به حماقت می کشاند.

آرام باش و مطمئن

هستی که تو شامل آن شده ای ، به تمامی سیستمی کامل و بی نقص است .

قرار نیست تو چیزی به‌آن اضافه یا از آن کم کنی ، قرار نیست تو‌آهنگ آن را با ریتم حرکت  خود هم‌آهنگ سازی ، قرار نیست تو چیزی را عوض کنی و تغییر بدهی . اینجا همه شایسته و کامل و سر جای خود هستند .

تنها شرط صعود تو ، هماهنگی با نظام هستی است و اگر این استراتژی را به خوبی دریابی ، تدارک دیگری برای حرکت نیاز نداری .

هراس نداشته باش اگر نظم این سیستم شگرف در آگاهی تو نمی گنجد . خوف نکن اگر نمی‌فهمی. آزرده مشو اگر غلط یافته ای و تحلیل نکن نظامی را که ابزار درک کامل آن را نداری.

بپذیر ، شایسته بپذیر و حیرت کن . حیرت کن و لذت ببر که عمق  لذت تو ژرفای حیرت توست .

 آرام باش و مطمئن و مومن و دلسپرده ‌، آنقدر که خوب رها شوی . آنقدر که خالص و ناب و کودکانه حیرت کنی و آن قدر که بی درنگهای منطقی ، مشتاق حیرت کنی و عاشق سرشار شوی و بی تعلق لذت ببری .

انرژی برتر درون

چون «آفریده برتر» شدیم ، گونه ای از منابع شگرف و خارق‌العاده انرژی در نهادمان نهفته گشت .

در وجود تک تک ما ،‌ همگی بدون استثناء منابع سرشاری از نیروهای غیر معمول و معجزه ساز تدارک دیده شده است . انرژیهای خام و خالصی از یک جنس و یک مفهوم و قابلیت ناب و البته برانگیخته نشده و بالقوه .

منابع شگرف نیروهای خارق‌العاده که در نهاد تک تک ماست ، دقیقا از جنس همان منابع انرژیهای مخصوص است که در نهاد ادیسون ، انیشتین ، بودا ، بو علی سینا ، مادر ترزا و حتی پیامبران الهی بود و چنانکه این منابع قدرتمند در نهاد چنگیز و هیتلر و صدام و آتیلا و یزید هم موجود بود . برای اکثریت توده انسانها ، این منابع سرشار و حیرت انگیز از نقطه تولد خاموش بوده و تا نقطه مرگ خاموش باقی خواهد ماند .

اما برای اقلیتی کوچک ، این آتشفشان فعال می شود و وای از زمانی که منابع نهفته انرژی درونت شعله ور شود .‌آن روز موعد برانگیخته شده توست و تو در عرصه هستی خویش منفجر خواهی شد و مسلح به نیروی شگرف و اختیاری خلقت ، آفرینشی عظیم را در پی خواهی داشت . آفرینشی که در صحنه تاریخ به یادگار می ماند .

آفرینش موهبتی شایسته و سازنده

و یا

                                                                                    آفرینش تخریبی هولناک و ویرانگر .

فقط تسلیم باش

تو فقط تسلیم باش . مطلق و سرسپرده و دل سپرده تسلیم باش . در مسیر تکامل خویش آنچنان تسلیم باش که تمام وجودت رها شود و کمال بی تعلقی را درک کنی .

آنگاه همه لحظات زیبا و حیرت انگیز هستند .

پدرم مرد ، فرزندم بیمار است ، دارائیم بر باد رفت . چگونه  باید تسلیم باشم و چطور سرسپرده رضایت دهم .

اینجا دهانم در برابر بازگویی اسرار نظام هستی قفل است . اسراری که نه من ، نه هزاران بار بزرگتر از من هرگز برایت نخواهند گشود .

این درک توست که به واسطه اسرار را نوش خواهد کرد و در حالیکه هرگز موفق به درک اسرار نخواهی شد .

اسرار برتر تا همیشه ، نه قابل توضیحند و نه تحلیل پذیر .

از هر که بپرسی شاید آنقدر نادان باشد تا برایت توضیح دهد و بازگو کند . جز این از دادن پاسخ  فرار خواهد کرد مثل من .

و من به سادگی تو را به ادراک خویش حواله می دهم . آنگاه که تعبدی و بی درنگ منطقی ، پذیرفتی که تسلیم و سرسپرده باشی ‌، تا آنجا که تک تک سلولهایت را بی دریغ تسلیم کردی ، آن زمان در یک وادی جادویی و حیرت انگیز ، اسرار را نفس خواهی کشید و در می یابی هر چیز تسلیم توست .  اینجا قلمرو زندگی برتر است و در این قلمرو هرگز نخواهی پرسید ؛ «چگونه»؟

با فرکانس هستی هماهنگ شو

این قانون مکتوم نظام هستی ، ویژه «آفریده برتر» است . هر قدر با جاری تکامل یافته این نظام شگرف ‌، هم آهنگتر ، همراهتر و منطبق تر باشی ، از حمایتی عظیم تر برخوردار خواهی بود .

هر چه پیوسته تر باشی ، قدرتمندتر می شوی ، موفقتر ، بر مشکلات پیروزتر ، با استعدادتر  ،  باهوشتر ، جذاب تر ، موثرتر ، زیباتر ، شایسته تر و بزرگتر خواهی شد .

هر قدر با الگوریتم این سیستم کامل ، همراستا تر باشی ، کاملتر خواهی بود .

راز این هماهنگی شگرف به همین سادگی است ؛

بیشتر بخند ، آرامتر باش و خوشحالتر باش . ساده تر دریاب . راحتتر ببین . بیشتر بخواب ، بهتر بخور ، بی تعلق تر لذت ببر ، رهاتر نفس بکش ، عمیق تر خودت باش ، مغرورتر خودت باش ، عاشق تر خودت باش و همواره سرسپرده تر و راضی تر و خشنودتر باش از پروردگارت؛

آنگاه با هارمونی نظام هستی ، هم‌آهنگ تر هستی و آنگاه جادوی این هم راستایی شگرف را درک خواهی کرد .

بگذار تا فرکانس روح تو با نوسانات باشکوه نظام هستی همراه شود ، آن هنگام تشدیدی حیرت انگیز اتفاق خواهد افتاد که تو را تا عرش کائنات بالا می برد .

به «حال» برگرد

زندگی در آینده ، یعنی دیوار سهمگین آرزو را پیش روی خود دیدن ، و زندگی در گذشته یعنی فشار دیوار سهمگین ناکامیها را بر دوش خود حس کردن .

از لای این دیوارهای محدود کننده ، بیرون بیا و در قلمرو زندگی برتر ، فقط «حال» را زندگی کن و فقط «حال» را درک کن .

لذتت را همین الان ، همینجا و در «حال» تعریف کن و آن را به رویایی در آینده یا کششی در گذشته گره نزن .

قدرتت را همین الان ، ‌همینجا دریاب و در «حال» تعریف کن و آن را منوط به امیدی در آینده و یا وابسته به تجربه ای در گذشته ندان .

ایمانت را ، همین الان ، همینجا لمس کن و در «حال» تعریف کن و آن را  به قریب الوقوعی قطعی در آینده و یا به ادراکی یقینی در گذشته متعلق ندان .

به «حال» برگرد و در «حال» زندگی کن و در «حال»  متعادل باش و بی وزن و بی کشش تا کامل شوی .  اجازه نده  تعلقی در گذشته و یا کششی از آینده تعادلت را بر هم بزند .

بگذار ، رویای فردا ، فیلم جذاب و سرگرم کننده ای برای آرامش ایمان تو باشد و به سرعت از آینده به همین بسنده کن . فقط همین .

بگذار ، خاطره گذشته ، زیبا و برگزیده و دل انگیز ، بایگانی ذهن تو را سرشار از دلایل  خوشبختی بشناسد و به سرعت از گذشته ، به همین بسنده کن . فقط همین .

جز این حاصل تو از دیروز مفت نمی ارزد و جز این برداشت تو از فردا ، سخت بی ارزش است .

از میان دیوارهای گذشته و آینده بیرون بیا تا در «حال» نفس بکشی و از درک زندگی برتر ، لذت ببری .

محوریت خویش را ترک کن

خویش را در بستر زندگی به تمامی حل کن .

مفهوم خویشتن را بی کرانگی ماهیت هستی گم کن .

غافل شو از کیفیت مستقل خویش ، که در نظام هستی ، موجودات تنها در تقابل با جریان زندگی موجود می شوند وگرنه هیچند و نامعلوم و نامفهوم و نبودنی .

هیچ محور مستقلی در چهارچوب نظام کائنات قابل تعریف نیست . پس محوریت خویش را بشکن . ماهیت مستقل خویش را ترک کن . مفهوم تفکیک شده ات را رها کن . آنچنان گم شو در حیرت مفهوم بی نهایت هستی تا فراموش کنی هر مفهوم مستقلی از خویش را و آنگاه شامل مفهوم بی نهایت هستی شوی .

این قانون کائنات است و جز این نیست .

انسان در بستر زندگی ماهیت پیدا می کند وگرنه ماهیت انسان منهای زندگی کاملا نامفهوم است . «من» در برابر تو ، «من» در جاری زندگی ، «من» چیده شده در کنار سایر اجزای کائنات و «من»  گمشده در این بی نهایت ، پیدا می شود و بی نهایت می شود .

استقلال ماهیت «من» بی معنی است ، محوریت مفهوم «من» بی معنی است و تمام الزامات اختصاصی تعریف شده برای «من» احمقانه است . و این حماقت دقیقا همان جهل عظیمی است که ما را عمیق و خلاص نشدنی گرفتار کرده است .

آنگاه که شروع به تعریف الزامات «من» مستقل از تمام هستی شدیم ، در این حماقت گیر افتادیم .

آنگاه که «من» محوری شد و مرکزی را شکل داد ، الزاماتش دور او چیده شدند و «من» در انبوه این دایره های پیوسته و تمام نشدنی به سختی گرفتار شد .

آنگاه که محوریت «من» را باور کردی ، خواسته های جدا بافته «من» انبوه تعلقات و وظایفی را برایت تعریف کردند تا جدا افتاده از آهنگ هستی به شدت مشغول خویش شدی .

احمقانه ترین نبرد

احمقانه و بیهوده ترین جنگی که تاکنون «آفریده برتر» مرتکب آن شده ، نبرد با  سیر جاری  هستی است و چه شیوع حیرت انگیز و گسترده ای دارد این نوع جنگیدن در میان اکثریت ساکنان زندگی مادون .

عمق حماقت این نبرد در آن نیست که تو قطعا بازنده آن خواهی بود ، بلکه ژرفای این جهل عظیم  آنجاست که مسیر زندگی هرگز قصد نبرد با تو را ندارد . او قصد حمایت و همراهی تو را داشته و مدام از تن دادن به چنین جنگی طفره می رود ، اما تو کوتاه نمی آیی .

چه گوشهای کر و ناکارآمدی داری که آهنگ کامیابی زندگی را به شکل شیپور آماده باش جنگ می شنوی . زندگی سراسر آهنگ دعوت است و دعوت به همراهی با مسیری که مخصوص به تو و شایسته تو طراحی شده ، دعوت به راهی سراسر لذت و آرامش و نشاط . دعوت به دقایقی بی دغدغه ، بی گرفتاری ، بی دردسر ، بی حسرت ، بی عقوبت و بدون مبارزه .

اما تو مهیای نبردی همه جانبه شده ای و آماده ای تا در کشاکش جنگی سخت حقت را از زندگی بگیری .

مسیر را اشتباه رفته ای ، حق تو تقدیم کردنیست ، نه جنگیدنی .

نشانه ها تو را راهنمایی می کنند

این تدارک عظیم نظام هستی ، مخصوص «آفریده برتر» است .

در هر موقعیت و مقامی ، نشانه هایی مامور راهنمایی تو هستند .

هر جا باید تصمیمی بگیری ، هر زمان باید انتخاب کنی ، هرگاه بای  مسیر طلایی را از میان هزاران مسیر تشخیص دهی . نشانه ها بی قرار به تو چشمک می زنند . زمزمه ای در قلبت بی تاب می‌خواند و دستی مهربان ، دستت را می گیرد .

تو مومن باش که راهنمایی می شوی و آرام باش تا زمزمه های جادویی را در میان  هیاهو بشنوی و گیرنده هایت را شفاف کن تا نشانه ها را دریافت کنی .

برازنده آفریده برتر ، شجاع باش

آنقدر که شایسته «آفریده برتر» است ، شجاع باش . شجاعتی عظیم و برتر تا شجاع ترین آفریده باشی و اوج این شجاعت برتر آنجا به ظهور  می رسد که شهامت پذیرفتن خویش را ،  همانگونه که هستی پیدا کنی .

جسارت و شجاعتی بزرگ تا خویش را همانقدر عظیم و شایسته که هستی دریابی ، بپذیری و ستایش کنی و بفهمی ؛

«تو همانی هستی ، که باید باشی ، نه بیشتر ، نه کمتر» .

 و ماهیت موجود تو ، آنقدر شایسته و برازنده و زیبا و تواناست که نیازی نبوده کاملتر ، متفاوت تر و دگرگونتر طراحی و تدارک شود .

این شجاعت برتر ، شایسته توست . زیرا درک این حقیقت برتر ، بی تردید نیاز به شجاعت دارد و جسارت و شهامتی عظیم می باید تا ماهیت شگرف خویش را همین طور  ه هستی درک کنی و همانگونه که بالا و برتر و خارق‌العاده هست درک کنی تا بی نیاز شوی از هر چه پیراستگی و تعلق سازی و تدارک و دگرگونی برای کسب آنچه را که را فقدانش رنج می بری .

این شجاعت برتر ، لازمه زندگی برتر است و بدون آن به زودی تسلیم می شوی و شکست می‌خوری . آنگاه که اطرافیان ، جامعه و شرایط محیط ، بارها و بارها تو را متهم به نداشتن و نبودن خواهند کرد و توان تو را و موجودی تو را در مسیر زیر سوال خواهند برد . ناگزیر باید از خویش بپرسی موجودیت خود را با چه کیفیتی باور کرده ای .

در مواجه با این سوال تکان دهنده و سرنوشت ساز ، شجاعت پذیرش «خویش برتر» تو را آنقدر مقاوم و قدرتمند ساخت تا به شایستگی از موجودیت خویش دفاع کنی تا از این اتهام  ناروا تبرئه شوی .

آنقدر شجاع باش ، تا خویش را آنگونه که برتر هستی باور کنی و با چنین برتری شایسته ای ، موجودیت خویش را در سراسر ایستگاههای هستی جلوه گر شوی .

مراقب خطرناک ترین دشمنت باش

این دشمن هولناک و ویرانگر کسی جز خود تو نیست . تنها این آفریده برتر است که اگر مکانیزم «خود تخریبی» در او فعال شود ، تبدیل به خطرناکترین دشمن خویش می شود .

آن زمان که با عناد و لجاجت به مقابله با خویش بر می خیزیم ، آنگاه با تمام توان سعی در تخریب خویش داریم ، داشته های باارزش خویش را احمقانه آتش می زنیم و سرمست  از جهلی کشنده به آزار خویش می پردازیم ، مکانیزم شگرف «خود تخریبی» در ما فعال شده است .

همگی به کرات ، مبتلا به این بیماری مهلک و حیرت انگیز شده ایم و می شویم .

ریشه این بیماری ویرانگر و انحصاری انسان ، اختلالی نهفته در آگاهی اوست .

درکی وارونه وار و مریض در آگاهی ما به تکوین می رسد که برای رسیدن در موهومی مقدس و مجازی ، ناگزیر در تخریب خویش مجاهدت می کنیم .

همیشه این درک مجازی که برای ما الزام ایجاد می کند ، ما را فریب داده و وادار به مجروح ساختن خویش می کند . این تصویر موهومی ، نمایی دیگرگون شده و متفاوت از ماهیت ماست که با اصالت و طراحی و ماهیت حقیقی ما فاصله دارد ، اما انحراف آگاهی ما موجب شده به تقدس آن ناخودآگاه ایمان بیاوریم و این ایمان الزامی را برایمان خلق  کرده تا برای درک آن تصویر موهومی به تخریب ماهیت اصیل خویش اقدام کنیم .

 ادراکی فریبکار و توجیهاتی گمراه کننده ،  فضای ذهن ما را اشغال کرده و باورها و ارزشهایی را بسیج نموده تا ما تصویر انحرافی از اصالت خویش را باور کنیم تا برای نیل به آن مجبور به تخریب موجودیت ناب خویش شویم .

رهایی از این حالت فراگیر و علاج این بیماری ویرانگر مستلزم ارتقاء «خودآگاهی» آفریده برتر است .

گیرنده هایت را  فعال کن

برای هر سوال تو ، همواره پاسخهایی شایسته موجودند ، پاسخهایی متعدد و البته پاسخی برتر . برای هر مشکل تو راه حلهای گوناگونی حاضرند و البته راه حلی برتر .

پاسخها همیشه وجود دارند چه در سطح آگاهی تو عریان شوند یا نهفته در ناخودآگاه حضور داشته باشند .

 منابع ادراکی «آفریده برتر» بسیار نامحدودتر و گسترده تر از سطح ادراکی و قابل شناسایی ذهن اوست . منابعی که بی تردید متصل به علم بی کرانه کائنات هستند .

اما تو برای سوالی هیچ پاسخی مناسب پیدا نمی کنی . برای معضلی به بن می رسی و  برای مشکلت راه حلی باقی نمانده است .

در این زمان فرکانس پاسخهای موجود و البته پاسخ برتر ، در محدوده ای دورتر از بازه ادراکی تو قرار دارند و به این ترتیب تو توان درک آنها را نداری .

پاسخها وجود دارند و برای تو نامرئی شده اند . پس گیرنده هایت را فعالتر کن ، حساستر کن و گسترده تر کن . گیرنده هایت را قدرتمندتر کن و شفاف تر کن تا بهتر و وسیعتر درک کنی و دریابی آنچه را تاکنون از درکش عاجز بودی .

آرامش ، تمرکز ، نشاط و طلب ؛

اینها ندای قلبت را وضوح می بخشند و گیرنده هایت را قدرتمندتر و نشانه ها را واضح تر می‌سازند .

زندگی ارزش خطر کردن دارد

فرصت عمر کوتاه است و این محدودیت ، راز ارزش موهبت زندگانی است .

«آفریده برتر» تنها زمانی احساس تکامل خواهد کرد که در محدوده این مهلت تعریف شده ، فرصتی برای آفریدن پیدا کند . فرصت یک آفرینش شگرف و منحصر به فرد . مخلوقی را منحصر به فرد خویش عرضه کند و نشانی مخصوص به فرد ، در پازل بی نهایت هستی به یادگار گذارد .

نشانی ماندگار و اثربخش .

«آفریده برتر»  زمانی اوج لذت را تجربه خواهد کرد که فرصتی استثنائی را خلق نماید تا هستی از حضور او احساس لذت کند . این احساس برتر و متقابل ، درک قله موهبت زندگی است .

«آفریده برتر» برای درک والاترین کیفیت زندگی خویش ، باید خالق این فرصتهای ناب و لحظات مقدس در زندگی محدود خویش باشد . لحظه و فرصتی که انسان و هستی از تقابل یکدیگر و از درک  حضور هم سرشار از لذت و افتخار شدند .

چنین آفرینش شگرفی بی تردید ، ارزش خطر کردن دارد . زندگی بدون درک این احساس برتر ، قله ای ندارد و زندگی بدون قله ارزش «آفریده برتر» را ندارد و درک این قله ، ارزش خطر کردن دارد .

هنوز نرسیده ام ، پس زنده هستم

«و اما بعد از آن» همیشه هست و همیشه باید باشد .

رسیدن به هدف و اتمام مسیر نقطه مرگ است . زندگی برتر ، تنها در جاری بودن مداوم در  جریان هدفهای نرسیده و مقصودهای دنباله دار مفهوم پیدا می کند .

تنها اهالی زندگی مادون هستند که در پی اهدافی قطعی تمام شونده می گردند تا جشن خط پایان را برگزار کنند .

خط پایانی وجود ندارد . سرانجامی نیست که سیراب شوی و عطش رسیدن در تو خاموش شود . هیچ جای زندگی برتر نقطه پایانی نمی یابی . در انتهای هر مجله و هر بند روبرو می شوی با عبارت ؛

«و اما بعد از آن»

دلیلی برای توقف معتبر نیست و رضایتی که تو را مجاب به فراغت از حرکت کند ، پدید نمی‌آید. «دیگر رسیدم»  متضاد ماهیت زندگی و دقیقا مترادف مرگ است و احساس تکامل نهایی ، احساس مرگ است .

همواره باید تشنه باشی تا همیشه زنده باشی و از زندگی لذت ببری .

برای کامیابیهای کوچک ، جشنهای بزرگ برپا کن

از تو خواسته شده و به تو تکلیف شده تا  با نظام هستی هماهنگ تر شوی و نظام هستی ، مشمول یک جشن و نشاط پیوسته و مداوم است . جشنی همه روزه ، بدون تعطیلی ، جشنی پرهیجان و غیر یکنواخت . هر روز سرشارتر از دیروز ، شادتر و عمیق تر .

بیشتر از 365 روز سال ، بهانه برای برپا کردن جشنی بزرگ داری و اگر خوب نگاه کنی جشنهای تو بیشتر از فرصتهای توست .

در خلال برگزاری این جشنهای پیوسته و متوالی است که مفهوم زندگی برتر را درک خواهی کرد و در سرمستی بی دریغ این شادیهای تمام نشدنی است که عمق آرامش تو شکوفا می شود و در اعماق این آرامش ، ذات لذت را تجربه خواهی کرد و پس از درک چنین  لذتی احساس تکامل را در زندگی برتر تجربه خواهی  کرد .

تلاش نکن از زندگی فاصله بگیری

ترک دنیا و فاصله گرفتن از زندگی بی مفهوم و تلاشی ناپسند است .

جزء نمی تواند کلش را ترک کند و تو نمی توانی از ماهیت خویش فاصله بگیری .

اگر زندگیت همانی نیست که می خواستی ،  فاصله گرفتن از آن احمقانه ترین تدبیریست که برگزیده ای .

زندگی مفهوم توست و تو مفهم زندگی . میان تو و زندگیت فاصله ای نیست که بتوانی آن را زیاد کنی . فاصله ای تا دورتر بایستی و از درک رنج آن زندگی که شایسته تو نیست در امان باشی .

اگر زندگیت ، تجربه مکرر ناکامی است ، اگر لحظه های درک زندگی توام با رنج و مرارت  است سعی نکن از جریان جاری زندگی خویش  فاصله بگیری و خود را به سکون دوردستها تبعید کنی .

راه گریز از زندگی بد فرار از مسیر زندگی نیست ، فراموش کردن جاری زندگی نیست ، پشت کردن به مسیر نیست ، غفلت و فاصله و ترک کردن نیست ؛

بد انتخاب کرده ای ، بهتر انتخاب کن ، زندگی در هر لحظه انتخابی از میان میلیاردهاست ، بهتر انتخاب کن ، بهتر زندگی کن .

از هیچ چیز گسسته و از هیچ کس مستقل نیستی

«اصلا به من ربطی ندارد»

این از بزرگترین دروغهایی است که در قلمرو زندگی برتر ، هرگز پذیرفتنی نیست . موضوعی بدون ارتباط با تو وجود ندارد . این جهان بینی توست .

تو جزئی هستی از آن کل پیوسته و متصل . تو بخشی پیوسته از نظام کائنات محسوب می شوی . نظامی که در آن تمام اجزا در ارتباط با یکدیگر ماهیت و موجودیت پیدا می کنند . در این نظام هیچ مفهوم تفکیک شده و قائم به ذاتی وجود ندارد و اجزاء مختلف و متنوع ، تنها و تنها در پیوستگی با یکدیگر موجود می شوند . این جهان بینی مقدستر است .

قطعا به تو ربط دارد . قطعا به هم ربط داریم .  قطعا به ما مربوط است . نظام هستی سراسر روح یک حلقه ارتباطی عظیم و پیوسته است و در چنین نظامی ، هیچ دو موجودی را نخواهی یافت ،   که یک کانال ارتباطی تعریف شده نداشته باشند . هر دو پدیده ای به هم مربوطند ، هرچند این ارتباط در تحلیل مفهوم بخشی منطقی به شدت نامرئی باشد ، هر چند تو نتوانی با هیچ منطقی این بی ربطی را به هم ربط دهی ، اما آنها ورای منطق تو و در جاری منطق برتر کائنات به هم مربوطند.

در نظامی که هیچ نقطه بی اتصالی را نخواهی یافت ، بی تردید ، تمام نقاط به هم متصلند . هر انسانی ، هر اتفاقی ، هر شیئی ، هر مفهومی و هر کنش و واکنشی ، از کانال ویژه خود به تو مرتبط است ، برای تو حامل پیامی مخصوص است و می تواند منشأ تاثیری خاص برای تو باشد .

این منطق ایدئولوژی جادویی تو خواهد بود . منطقی شگرف و بر تر مخصوص به تو که می گوید؛

«هستی برای توست و تو برای هستی»

راز تغییر

همواره به دنبال تغییری در شرایط زندگی خویش هستی . تلاش می کنی وضعیت موجود را به گونه ای دگرگون کنی تا زندگی چهره ای شایسته تر ، متناسب با آنچه مطلوب توست را ارائه دهد .

این مجاهدت مقدس توست و تکلیف اصلی تو در جاری سازی زندگی برتر . چیزی جز تغییر پی در پی برای درک برترها نمی تواند باشد .

اما راز تغییر ‌، مشمول قانونی ویژه و محوریست . قانونی خاص که  قاموس نظام هستی ، به عنوان مسئولیت و تعهد در قبال «آفریده برتر»  به روشنی پذیرفته است :

«برای شکل گیری هر تغییری ، نخست علتهای آن دگرگونی در درون تو باید جاری شوند . آنگاه تغییر در شرایط بیرونی زندگی محکوم به تحقق خواهد بود» .

راه دیگری نیست . نخست باید از درون تغییر کرد . ژرف جستجو کن تا در درون خویش  علتهایی را بیابی که موجب خلق شرایط نامطلوب زندگی تو شده اند . ریشه ها و بسترهای اصلی تغییر دقیقا همینجاست . این علتها هستند که باید دستی له و دگرگون شوند و بدون تغییر علتها ،  شکل گیری تغییر در شرایط زندگی ، کاملا ناممکن است .

علتهایی ، دقیقا در درون تو ، مامور خلق جلوه های زندگی بیرونی تو هستند . آنگاه که علتها دگرگون شوند ، آفرینشی جدید اتفاق خواهد افتاد و تو مامور تجربه خلقتی جدید در زندگی  خود خواهی شد .

علتهای جدید ، زندگی جدید ، خواهند‌آفرید و این راز شگرف تغییر است .

گرفتار تلاشهای بیهوده و سخت کوشیهای بی اثر برای دگرگونی شرایط زندگی خویش  نباش . غفلت نکن که ؛

«علتهای تکراری ، همواره نتایج تکراری را تولید خواهند کرد»

مادامی که علتها ، هنوز در درون تو حاضر و فعالند ، قطعا ماموریت طراحی شده خویش را انجام خواهند داد و بی درنگ نتیجه مخصوص به خویش را تولید خواهند کرد . تلاش تو برای دگرگونی ، بدون استحاله علتهای درونی ، به تلخی نافرجام است .

آنجا که علتهای درونی مامور خلق یک زندگی ضعیف ، فقیر و ناهنجار برای تو هستند ، چگونه می توانی به سمت زندگی رویایی خویش حرکت کنی .

حرکت تو محکوم به شکست خواهد بود . مادامی که علتهای وجودی تو ،  ماموریتی خلاف جهت حرکت تو را اجرا نمایند .

آزادی ، ارزنده ترین امکانی است که باید فراهم کنی

زنده بودن را ، شایسته «آفریده برتر» درک خواهی کرد . اگر آزاد شوی ، آرامش را عمیق و پایدار تجربه خواهی کرد . آنگاه که‌آزاد شوی ، عشق را به تمامی لذت خواهی برد ، آن زمان که آزاد شوی و لذت را بی رنج تجربه خواهی کرد ، اگر آزاد شوی .

آزاد و رها از هر چیز و تمام متعلقاتی که خود ساخته ، خویش را گرفتار آنها کرده ای و به این  فرآیند تعلق سازی معتاد شده ای .

آزادی  از وابستگیهایی که محصول تحلیلهای ریاضی ذهن تو هستند و آزادی از قید و کنترل و محدودیتی که ابزار ذهنت برایت تعریف کرده ، در حالیکه قرار بود ابزار تو تحت کنترلت باشند ،  نه تو تحت کنترل ابزار .

آزادی و رها شدنی بی تعریف ، بی هویت ، تا رسیدن به هیچ .

رسیدن به هیچ ؛ هیچ تعلقی ، هیچ تعهدی ، هیچ وابستگی ، هیچ الزامی تا درک پیوستگی کامل با «هیچ مقدس» خویشتن .

برای رهایی باید سرسپرده شوی و برای سرسپرده شدن باید از قید هر تعریف و تعلق و تحلیلی آزاد شوی . باید از هر دلیل مستقل باشی و این نهایت آزادی است . فراهم کردن چنین آزادی ، رسالت اصلی «آفریده برتر» است .

رها ، آرام ،‌ مستقل و غیر وابسته به هر چیز ، آنقدر که به توانایی بی تعقل سرسپرده شدی ‌، این نقطه تکامل است و در این نقطه ، هرگز آسیب پذیر نخواهی بود .

تعادل راز آزادی است

تو در هر لحظه ، در محاصره اضداد هستی . در هر موقعیت ، مواجهی با یک کشمکش در حالیکه همزمان تحت تاثیر کششی متضاد هم قرار داری .

تقابل اضداد فلسفه «حرکت» در زندگی است و ذات تضاد مفهوم بخش تمام مفاهیم در جریان هستی است .

آنجا که عشق است ، نفرت را همنشین خویش می یابی . آنجا که آرامش است ، آشفتگی را در جوار خود حس خواهی کرد و‌آنجا که محرکی برای حرکت تحریکت می کند ، جذبه ای هم برای سکون تو را فرا می  خواند .

تو در هر مقام ، در معرض امیال و کششهایی متضاد قرار داری و آزادی آنجا عیان می شود که بتوانی تعادلت را میان این اضداد حفظ کنی . هر عدم تعادلی برابر است با خلق وابستگی و قید و زنجیر و آزادی تو را آلوده می کند .

همیشه وزنه هایی موجه مهیاست که چون  غافل شوی ، تعادل ترازوی ذهن و ترازوی احساس و ترازوی منطق تو را بر هم زنند و با سنگین تر شدن یک کفه ، آرامشت بر هم خورده و آزادیت سلب خواهد شد .

در هر انتخاب و هر تصمیمی ، مهمترین مسئولیت تو حفظ نوعی تعادل است . تعادلی ویژه و مخصوص منحصر تو . تعادلی که تنها تو می توانی آن را طراحی کنی ، درک کنی و برقرار کنی . تعادلی که شاید فقط برای تو‌، حقیقتی مسلم تلقی شود .

تعادلی که آزادیت را تضمین  کند .

برای برتر خواستن ، باید بیشتر خطر کنی

خطر کردن ، شور زندگی است . خطر ، الزام حرکت به سوی ناشناخته است و هر خواسته برتری در ناشناخته ها یافته می شود .

روال عادی و جاری زندگی برتر ، همراه با خطر است . در منطقه امن ، زندگی برتر ، جاری نیست. پرهیز از خطر ، هرگز استراتژی معمول بقاء برای «آفریده برتر» نبوده است .

خطر ، آمیخته با ماهیت برتر زیستن است . برای برتر زیستن و برتر خواستن  باید عاشقانه خطر کنی. عاشق خطر کردن ، ‌هرگز مخاطره آمیز و هولناک نخواهد ماند . عاشق خطر کردن بی هراس است ، سرشار از لذت و هیجان و حیرت و اشتیاق است . خطری سرسپرده و مطمئن . خطری بی خطر است و اینگونه در هر لحظه زندگی برتر ، بوی خطری مشامت را سرشار خواهد کرد .

بهترین ، طبیعی ترین است

هر موجودی  ، موجودیتی ویژه خویش را دارد . موجودیتی که طبق قانون خلقت ، کاملترین ، برترین و بی نقص ترین طراحی را متناسب با ماهیت تعریف شده داراست .

هر انسان طبیعتی منحصر به فرد دارد . یک طراحی و تدارک  انحصاری و دقیق مخصوص به خویش . در این طراحی ، تکامل فرد به تمامی تدارک دیده شده است . بنابراین بهترین کیفیت هر شخص در جلوه گری ناب و خالص ذات خودش به ظهور خواهد رسید .

چقدر احمقانه و غفلت زده اند . تدارکاتی که اصرار به دگرگونی و اجبار به استحاله طبیعت یک انسان دارند .

چقدر منحرف اند ، تلاشهایی که همت می کنند تا انسانها را از مسیر طبیعت خویش جدا سازند .

 چرا تشویقم می کنی ، «من» آنگونه که تو یافته ای ، به ظهور برسم و چرا دستور می دهی «من» ، اینچنین که تو طراحی کرده ای حاضر شوم و چرا پافشاری می کنی ، تبلیغ  می کنی ،  الزام تعریف می کنی و حکم می کنی تا «من» آنگونه که «تو» هستی ، شوم .

تو بخواه ، هر انسانی صرفا و تنها خودش باشد ، آنگاه او کامل است . بهترین است ، برتر است و نیاز تو را به شایسته ترین شکل بی نیاز خواهد کرد .

 تو بخواه در این نظام هماهنگ ، هر چیز جای خودش و جلوه گر طبیعت خودش باشد ، آنگاه در این پیوستگی و هماهنگی باشکوه ، نیازی برای دگرگونی ، مرئی نمی شود .

عرصه زندگی همواره شاهد حضور اقلیت و اکثریت بوده و خواهد بود

تاریخ حضور بشر در صحنه گیتی گواهی تمام عیار برای این موضوع است و این حقیقت جاری و جاودان چنان عریان است که این تقسیم بندی نامتناسب را رسمیت می بخشد .

خلق عظمت زندگی مسئولیت ویژه اقلیت برتر و سنگ اندازی در این راه مسئولیت ویژه اکثریت ساده و معمولیست . اقلیتی کوچک فرآیند رشد و تکامل را ، ‌شایسته «آفریده برتر» در نظام کائنات به نمایش می گذارند و حضور اکثریت مانع اصلی ایشان محسوب می شود .

این اقلیتی برتر و برگزیده هست  که موفق به درک حقایق ناشناخته و برتر زندگی خواهند شد و این اکثریت سرمست و معمول جامعه هستند که در این راه اقلیت را گرفتار چالشهایی احمقانه  خواهند کرد .

زندگی برتر ، با یک کوچ به فرجام می رسد ؛

کوچی از اکثریت به اقلیت .

قرار است ، شاهدی کامل باشی

اگر با آهنگ موزون  هستی ، هم آوا شدی ، اگر در مسیر طبیعت خویش رها شدی ، آن زمان که همراهی بی قید با قوانین برتر آفریدگار را پذیرفتی و آنگاه که سرسپرده و مومن مقیم زندگی برتر شدی ، مسئولیت تو کامل می شود و از این پس تنها شاهدی هوشیار ، رها شده و حیران خواهی بود .

شاهدی برای دیدن ، برای دیدن و همراه شدن ، برای دیدن و مومن ماندن ، برای دیدن و حیرت کردن و برای دیدن و لذت بردن .

دیگر قرار نیست نگران باشی ، تدارک ببینی ، طراحی کنی و پیش بینی نمایی .

اینها مسئولیتهایی است که با پذیرش زندگی برتر ، مومن و مطمئن و سرسپرده  به نظام هستی و چرخه کائنات واگذار کرده ای .

تو تنها یک شاهدی . شاهدی شاد ، بی مسئولیت ، رها شده و عاشق و مهیا برای حیرت و هیجان و لذت .

سعی نکن تغییر دهی ، تلاش کن تغییر کنی

بیهوده در تلاشی که رفتارت را عوض کنی ، نگاهت را تغییر دهی ، فکرت را دگرگون کنی و شخصیتی متفاوت را جلوه گر باشی .

تمام این تلاشها منجر به خیمه شب بازی کودکانه و ناپایداری خواهد شد مادامی که ماهیت تو و موجودیت تو ، همان است که بود .

ابعاد شخصیت تو ، تنها باید جلوه گر ماهیت واقعی تو باشند و نقابها جوهره اصلی تو را فریبکار پنهان کنند . بازی نقابها را هرگز استراتژی هوشمندانه در زندگی تصور نکن . لاجرم تو همانی که هستی و بی تردید این اثبات خواهی کرد . هرگز قید و بند تغییر را بر جلوه های شخصیت خویش تحمیل نکن .

آزاد باش طبیعی . کاملا و به تمامی خودت باش . بی تکلف و بی تعهد ، سرمست و مغرور نقش خودت را بازی کن تا بازیگری توانا و موثر باشی . نقشهای تحمیلی را قبول نکن . عزم تو برای دگرگونی ، تنها و تنها باید معطوف به درک برتری خویشتن اصیل و واقعی باشد . تو به تمامی کاملی و بی نقص و بی نیاز از پرداخت و تصفیه . موجودیت تو متناظر با ماهیت تو در بهترین شکل و کامل ترین کیفیت طراحی شده است . همت تو برای تکامل و برتری ، صرفا باید خرج  خودآگاهی ژرف تر و کشف و استخراج برتریهای موجود و نهفته و برانگیخته نشده گردد .

تو نیاز به هیچ تغییری نداری ، اگر اصالت  واقعی خویش را اجرا کنی . برای یافتن این اصالت  برتر ، باید رهاتر شوی . هر چه رهایی خویش از الزامات و تعهدات پرداخته نقابها را بهتر درک کنی ، سبک تر خواهی شد . هر قدر نقابها را برداری به چهره اصیل خود نزدیک تر می شوی تا آن زمان که نایل به درک ذات اصیل و طبیعت واقعی خویش شوی و آنجا که قله تکامل است .

«آفریده برتر» رسالتی برای هجوم به ناشناخته ها

این عطش مقدس ، سیراب نشدنی است ، چون ماهیت «آفریده برتر» در تکاپو برای درک و شناخت ناشناخته های تمام نشدنی مفهوم پیدا می کند .

حالتی ابلهانه تر از این برای «آفریده برتر» اتفاق نخواهد افتاد ، آن زمان که راضی و اشباع شده و به تماشای داشته های شناخته شده خویش بنشیند و افقی دورتر و ناشناخته ، نگاهش را تحریک نکند .

آنچه را که تا امروز دریافته ای ، به بایگانی ابزار محدود تو سپرده می شود و آنچه را که هنوز نشناخته ای ، بهانه هایی باارزش برای گسترش ماهیت تو هستند .

دانسته و دانش تو هر قدر هم که بیشتر و سنگین تر باشند ‌، همچنان ابزار تو محسوب می شوند و ابزار تو هرگز هم جنس جوهره تو نخواهند شد . ابزار تنها در خدمت غنای ماهیت تو می تواند موثر واقع شوند و غیر از این غنای ابزار هرگز معادل غنای وجود نیست .

ماهیت تو همچنان جاریست تا عطشت در تعقیب ناشناخته ها می گردد و جوهره وجودی تو هم وزن ناشناخته هایی است که ابعاد تو را برانگیخته کرده اند .

ناشناخته ها همیشه هستند و باید باشند تا تو جاری شوی ، تا تو ماهیت پیدا کنی ، تا جوهره  تو ناب‌تر شود . و این چنین من و تو به تمامی رسالتی هستیم برای هجوم به ناشناخته ها .

در چرخه هستی ، خود را وزنه ای تاثیرگذار بدان

تو‌آمدی تا جهان کمی زیباتر شود ، آمدی تا هستی کامل تر شود ، تا دنیا آسوده تر گردد ‌، تا زندگی سرشارتر برگزار شود .

آمدی تا کائنات جاریش را عمیق تر تجربه کند ، آمدی تا با حضور تو بهتر تعریف شود و شناخته‌تر شود .

آمدی تا تکامل «آفریده برتر» سطحی بالاتر را تجربه کند .

از آمدن تو مقصود و منظوری کمتر از این نبوده  ، مقصود و منظوری ویژه و منحصر ، مقصود و منظوری دقیقا هم اندازه موجودیت تو .

به سهم خویش ایمان بیاور و تاثیر خویش را باور کن . تاثیر  عمیق و انحصاری در کل نظام  هستی و چرخه شگرف آفرینش .

این مسئولیت زیبا را ، همواره بر دوش خود احساس کن .

هر «آفریده برتر» یکی از ستونهای نظام هستی محسوب می شود

همانگونه که مسئولیتی ویژه و انحصاری ، از آمدن تو در نظام هستی تدارک دیده شده ، به عنوان «آفریده ای برتر» یکی از ستونهای پایداری چرخه کائنات محسوب می شوی . 

تو ، و دیگر «آفریدگان برتر» ، با چنین نقش عظیمی در عرصه زندگی حاضر شده اید . نقشی خاص و منحصر به فرد .

پس هرگز سعی نکن هیچ یک از این ستونهای انحصاری را کوچک و کم رنگ و پست و بی اثر ببینی و سعی نکن هیچ «آفریده برتری» را تخریب کنی . سعی نکن از آ‌نها بعنوان ابزار ترقی بهره بگیری و سعی نکن مالک آنها شوی .

 هرگز تلاش نکن تا یکی از این ستونهای تعادل را نابود کنی . هر کدام از این ستونها برای قوام سقف کائنات موثر هستند و البته ارزشمندترین سرمایه های تو برای درک حیات برتر به شمار می‌روند . زیرا بخش مهمی از داشته های ارزنده تو تنها در کنش و واکنش میان تو و دیگر انسانها  برداشت می شود .

قدر سرمایه های اصیلت را بدان و بدان نقد کردن این سرمایه های هنگفت تنها یک استراتژی  روشن دارد ؛ «عشق»  .

به قلبت تکلیف کن ، اعتماد کند

نظام هستی در قبال تو ، مامور و موظف است . تو تنها علتها را در خویش فراهم می کنی و چشم می دوزی به هدف ، آنگاه تدارک مسیر نیل به هدف ، تعهد کائنات در قبال توست .

 اجرای این فرآیند جادویی ویژه «آفریده برتر» ، شرطی حیاتی و لازم‌الاجرا دارد ؛

«قلب تو باید به هستی  اطمینان کند»

در این سیستم واکنشی مادامی که تو به نظام هستی مشکوک باشی ، او نیز به تو اطمینان نخواهد کرد ، و شایسته دریافت مواهب خاص نخواهی شد .

آفریدگار مطلق ، کائناتش را آموخته ، تنها به کسانی اعتماد کند که بی قید و شرط و سرسپرده به او اطمینان کرده باشند و پرورش این ایمان و اطمینان نقطه بلوغ توست .

ایمان و اعتماد تو زمانی به بلوغ خواهد رسید که از محک آزمونهای سخت سربلند بیرون آیی . تعهد هستی نسبت به تو زمانی لازم الاجرا خواهد شد که در چالشهای هوشمند زندگی ، ایمان خویش را شایسته و وزین به نمایش بگذاری .

به قلبت تکلیف کن به هستی اعتماد کند و گرنه نشانه ها را جدی نخواهی گرفت و مسیر را گم می کنی . مسیری که برای تو قابل پیش بینی نیست . مسیری که روشن و شفاف تا به انتها به تو نمایانده نخواهد شد . مسیری که گام به گام در آن هدایت خواهی شد . پیمودن چنین مسیری ، حیرتی مطمئن و ایمانی بی تردید می خواهد .

در مه آلودگی تردید ، بی تردید مسیر را گم خواهی کرد . از قلبت بخواه  به وعده آفریدگار ایمان بیاورد ؛ ژرف ، همه جانبه و بی تحلیل .

تو محکوم به رسیدن به هدف هستی  ، کی ، کجا ، چگونه ، به تو ربطی ندارد .

جستجویی مهمتر از یافتن

نفس جستجو ، نفس کشیدن در هوای زندگی برتر است .

عمق و طراوت و ایمان جستجوی تو ، کیفیت و رده بندی تو را در قلمرو زندگی برتر تعیین می‌کند . وسعت و ژرفای این جستجو  ناب است که موجودیت تو را گسترش می دهد ، نه ماهیت سوالها و تعدد جوابها .

سوالهای برتر ، همواره پاسخهایی برتر به دنبال دارند و جوابهای برتر ، باید مولد سوالهایی عمیق تر و گسترده تر باشند و چنین فرآیند جستجویی ، ذات تکامل توست .

کیفیت عطش جستجوی تو مقدس است ، نه کیفیت جوابها . تا زمانی که عطش جستجوی برتر را در خویش فعال می بینی ، ناگزیر از چشمهایت می خواهی تا بهتر ببینند ، از گوشهایت  می‌خواهی بیشتر بشنوند و آگاهیت تا تیزتر شود و ناآگاهیت از حیرت سرشارتر . چنین کیفیتی نتیجه  جستجوی برتر است و اندوخته پاسخها هرگز سرانجام جستجوی برتر نخواهد بود .

ناشایست ترین برایند جستجوی تو بی تردید ، سرمست و اشباع شدن از پاسخهایی است که درخواهی یافت . پاسخهایی تا تو را قانع کنند و این پاسخها سخت حقیرند .

پاسخهای برتر ، عطش تو را تشنه تر خواهند کرد ، جستجویت را عمیق تر و سوالاتت را گسترده‌تر.

خودآگاهی نیازمند شهامتی عظیم است

برای آنکه بیشتر بدانی و آگاهیت را گسترش دهی ، به یک شجاعت عظیم نیاز داری . شجاعتی بزرگ ، سرسخت ، جسور و باشهامت .

خودآگاهی به شدت شجاعت می خواهد . آن قدر باید شجاع باشی تا بتوانی آگاهی جدیدی را بپذیری . پذیرش آگاهی جدید ، ممکن است زلزله ای در نظام باورهایت پدید آورد و تو در معرض این تکانهای هولناک در مواجهه با حقیقتی جدید قفل خواهی شد ، مجبور به انکار می‌شوی و هرآنچه را که برایت غیر قابل پیش بینی بود ، رد می کنی تا مجبور نشوی  بر روی حقایق مردود شده قبلی  پا بگذاری .

قطع وابستگی از  باورهای پیشین دردناک است ، وحشت آفرین است و خطرناک به نظر می رسد. آنگاه که در می یابی باید قالب حقیقت جدید و برتری را بر تن کنی ، ناگزیری قالب  قبلی را از تن درآوری و در این میان ، لحظه ای خویش را عریان تماشا خواهی کرد و این لحظه برایت هولناک است .

آگاهی بیش از هر چیز نیازمند شجاعت است . خودآگاهی برتر و طی کردن  مراتب بالاتری از آگاهی در هر گام به جسارت و شهامتی بزرگ نیاز دارد . اکثریت از درک حقایق برتر و جدیدتر عاجزند ، نه به این دلیل که توان درک حقایق برتر را ندارند ، بلکه ایشان جسارت و شهامت ترک وابستگی به حقایق گذشته را ندارند و همواره آگاهی برتر مستلزم پس انداختن جسورانه و بی پروای آگاهی قبلی است .

این چنین فرآیند آگاهی در اکثریت متوقف می شود .

رشد آگاهی ، بر تردید مصادف خواهد شد با  شهامت رو در رویی با حقایقی که عطف به ماسبق نیستند .

افقهای دست نیافتنی ، نشانه های زندگی برتر

از رویاهایت چه خبر ، چقدر آنها را جدی می گیری ، چقدر زندگیت با آنها مفهوم پیدا می کند .

رویاهایت چقدر مهمند .

آیا در رویاهایت ، افقی دوردست و دست نیافتنی را نشانه رفته ای . آیا روزی را تصور می کنی ، که امروز غیر ممکن جلوه کند .

آیا آرزویی در ذهنت خانه کرده که دیگران آن را محال بدانند .

نکند سقف رویاهایت چنان کوتاه است ، که نمی توانی راست بایستی .

این نیاز حیاتی ، حیات برتر است ؛ همیشه باید افقی مبهم و دوردست تحریک کند ، همیشه باید ندای دعوتی را از آن دورترها بشنوی و تو به تدریج در فرآیند ایمان آوردن به غیر ممکنها ، بعیدها و دوردستها ، گم می شوی .

این نشانه مهم ، حضور تو در قلمرو زندگی برتر است .

ناآگاهی ، هرگز فضیلت نیست

برخی گفته اند ، هر چه بیشتر ندانی ، راحت تر و زیباتر زندگی خواهی کرد و من بی رحمانه این جمله را پاره می کنم .

ناآگاهی هرگز فضیلت نیست ، بلکه توهین و تحقیر ناروا به مقام «آفریده برتر» است .

ناآگاهی حقارتی نارواست ، آنچنان که خودآگاهی عظمتی شایسته است . ذات خودآگاهی محو شدت در حیرت از ناشناخته ها و ناآگاهی هاست و این ناآگاهی فاصله و تفاوتی عظیم دارد با غفلت ناآگاهانه آفریده برتر .

ناآگاهی برتر ، حیرتی عاشقانه همراه دارد ‌، عطشت را برای جستجو تشنه تر خواهد کرد ، لذتی بی نظیر سرسپردگی به ناشناخته ها را تقدیمت می نماید و اعتماد تو را به ادراکی برتر از محدوده آگاهی ذهن رهنمون می شود و این آگاهی همواره تو را بالغ تر می نماید .

ناآگاهی مادون ، غفلتی همه جانبه از رسالت «آفریده برتر» بودن است ، رخوتی دردناک برای آنکه مسئولیت شایسته و عظیم خویش را نادیده انگاری و حقارتی تا سقوط کنی از شان اشرف مخلوقات و هم طبقه دیگر آفریده شدگان قرار گیری .

از گوشهایت بخواه تا بشنوند

همه در حال گفتگو با تو هستند ، آدمها ‌،‌ اجسام و هستی .

همگی با تو حرف می زنند ، حرفهایی مخصوص به تو ، اما گوشهایت فیلتر می کنند و تا‌آنگونه که باید نمی شنوی .

اگر شنیدی ، آن طور که فیلترها تعریف می کنند ، شنیده ای و بسیاری را نمی شنوی .

فیلترهای ریاضی ذهن خیانتکارند و آنها آگاهی تو را در محدوده کوچک  ابزاری خویش ، حقیر نگه می دارند و در محدوده حقیر آگاهی ریاضی ‌، پیامهای برتر را نمی شنوی .

در محدوده فرکانسی دریافت برتر ، در می یابی هر لحظه رازی را در گوشت زمزمه می کنند .  رازهایی بی نیاز از تحلیل . رازهایی بی نیاز از آنالیز . رازهایی بی نیاز از تفکر و رازهایی برای اسرارآمیز ماندن و شناخته نشدن .

فقط باید شنید . راحت و خالص و ناب شنید . هوشیار و مشتاق شنید . فقط باید شنید . پیامها  نیازی به تفسیر ندارند ، پیامها گویا هستند ، پیامها مامور هدایت تو هستند . فقط باید شنید .

نه مهاجم  ، نه مدافع ، شاهدی آزاد باش

خوب نگاه کن . در عرصه زندگی مادون ، در هر مقام ، همواره یا مدافعی یا مهاجم .

 یا در حال تهاجمی برای برداشتی بیشتر از نظام هستی و یا در حال دفاع از داشته های موجود  خویش هستی .

و این سر قانون بقاء تو در زندگی مادون و این قانون چه شباهت نزدیکی دارد با قانون بقاء حیوانات . چگونه باید «آفریده برتر» را در این الگو تعریف کنیم .

در قلمرو زندگی برتر ، نقشی متفاوت از مدافع یا مهاجم را ایفا خواهی کرد نقشی به شکوهمندی و عظمت شاهدی آزاد ، هوشیار و مومن .

اینجا ، طمعی برای به چنگ آوردن بیشتر مفهوم نیست ‌، هرچه را بخواهی باید به تو تقدیم شود . پس هرگز مهاجم نیستی .

اینجا هراسی بابت به غارت بردن داشته های موجود ، مفهوم نیست ، داشته ها جزئی از ماهیت تو شده اند ، پس هرگز مدافع نیستی .

آن زمان به درک زندگی برتر نائل شوی ، سلوک در مسیر تکاملی هوشیار ، سرسپرده و مومن را آغاز کرده ای و آنگاه در یک تقسیم وظایف منصفانه ، خودآگاهی و اعتماد مسئولیت تو شد و فراهم کردن اسباب و علل وظیفه کائنات با چنین تقسیم وظایفی بی تمام از حمله و دفاع بی نیاز شده ای .

تو فقط شاهدی . شاهدی هوشیار ، مومن و سرسپرده .

آرزوهایی از جنس تعلق ، یا بال پرواز

آرزوها اگر در شان زندگی مادون ماهیت پیدا کنند ، زنجیرهایی به پای حرکت تو هستند . تعهدی که تا اجرا نشود ، حسرت است و نیاز . این چنین آرزوهایی حکم ماموریت و ابلاغی هستند . که اجرایش رنج و خستگی و اجرا نکردنش نگرانی و عذاب را همراه خویش دارند .

اما آرزوها اگر در شان زندگی برتر مفهوم یابند ، بالهای پرواز تو می شوند . اینها رویاهایی برای اشتیاق و لذت تو و نشاط و آرامشی برای حرکت تو و امیدی برای مفهوم بخشی زندگی تو هستند.

از بند آرزوهایی هم شان زندگی مادون رها شو و آرزوهایت را هم شان زندگی برتر جشن بگیر .

کدام لذت

هر لحظه مامور به لذت بردن هستیم و این مفهوم برتر زندگی است .

لذتی برانگیخته شده از سرمایه های درونی انسان و لذتی منفصل از ماهیت و موجودیت او . لذتی را باید دریافت و سرشار شد و لذتی را باید گدایی کرد و حسرت کشید .

اینجا تفاوتی عمیق حد واصل زندگی برتر و زندگی مادون هویدا می شود .

لذت برتر را در درون خویش می جوییم و از اصالت خود برداشت می کنیم و آنگونه مدهوشش می شویم که بخشی از ماهیت ماست .

لذت مادون را باید در بیرون جستجو کرد و از نداشته ها برداشت کرد و آنگونه باید برای بدست آوردنش رنج برد که فرصت لذت آلوده نشود .

لذت برتر از درون تو زبانه می کشد و لذت مادون را باید به تو هدیه کنند یا بدزدی .

لذت برتر بی تعلق است ، بدون رنج ، بدون هراس ، بدون الزام و بدون نیاز به وام گیری از گذشته یا خرج کردن از آینده . ناب و خالص و بدون پسوند و پیشوند لذت است .

برای درک لذت برتر ، پیوسته بهانه ها فراوان و متنوعند و در هر مقام و موقعیتی قابل فعال شدن  . اما خیلی دلایل شکل گیری لذت مادون محدود و کمیاب است و هر لحظه در دسترس تو نخواهد بود .

لذت برتر ، سرخوشی پیوسته و مطلق است و لذت مادون گریزگاهی از رنج گذشته یا انتظاری  برای رنج آینده .

آزادی را لذت ببر و لذت را تعلق نساز

مامور به لذت بردنیم ، همانطور که مامور به آزادی .

همراهی این دو ماموریت شگرف است .

لذتی تو را به بند می کشد و لذتی تو را رها می سازد . لذتی تعلقت را سنگین تر و لذتی رهاییت را سبکتر می کند . لذتی ، بی درنگ تو را به عاقبت گرفتار کرده و لذتی امروز را از فردایت بی‌نیاز می سازد . لذتی با انتظار رنج را به کامت تلخ شده و لذتی حلاوتش را ناب و خالص برایت  به یادگار می گذارد .

لذتی از جنس زندگی مادون هم ماهیت رنج است و لذتی بی تفسیر مفهوم بی مفهوم لذت را تداعی می کند .

غافل نباش ، همانگونه که مامور به لذت بردنی ، مامور به آزادی .

شاد زیستن در گرو تعادل است

هرگاه شاد هستی ، یعنی تعادل برقرار است .

هر جا غم و اندوه به سراغت آمد ، بدان  که تعادلی به هم خورده است .

این معادله ساده ، حیرت انگیز است .

آفریدگار در طراحی «آفریده برتر» تعادلی ویژه را تدارک دیده و من و تو هر کدام خط تعادلی مخصوص به خویش داریم . تعادل که محور موازنه نیروهای درونی است .

شاد و آرامی مادام بر خط تعادل خویش مستقر شده ای و افسرده و نگران و آشفته ای آنگاه که از خط تعادل خویش منحرف می شوی .

این راز ساده ، اما شگرف شادی و آرامش ویژه «آفریده برتر» است  .

آگاهی از این خط تعادل درونی ، نیازمند خودآگاهی عمیق انسان است . خودآگاهی خالص و بی آرایشی به کششها ، نیازها و تمایلاتی که در اصالت خویش به همراه داریم .

نیاز به پول داری . همین طور نیاز به آرامش . نیاز  به موفقیت داری ، همین طور نیاز به لذت . نیاز به ماجراجویی داری ، همین طور نیاز به امنیت . نیاز به دوست داری همین طور نیاز به خلوت . نیاز به لذت داری ، همین طور نیاز به تناسب . نیاز به خواب داری همین طور نیاز به هوشیاری . خط تعادل تو ، چیزی جز موازنه هوشمندانه و منصفانه میان نیازها و کششهای تو نیست . نزدیکی به این محور تعادل وزن شادی و آرامش تو را تعیین می کند و هر چه دورتر شوی آشفتگی و ماتم تو را به سمت انهدام سوق خواهد داد .

در قلمرو زندگی برتر ، به تمامی کودک باش

کودکی شاد ، آرام ، سرزنده ، بازیگوش و حرف شنو .

نه دغدغه ای می فهمد و نه نگران فرداست . او سخت اعتماد کرده به بزرگترش و این اعتماد عظیم فرصت لذت بردن او را ، بیکران گسترش داده است .

سخت اعتماد کن ، مثل کودکی بی خیال ، تا فرصت لذت تو نامحدود شود . سخت اعتماد کن که در قلمرو زندگی برتر ، آن قدر که باید راهنمایی می شوی ، آنقدر که باید پشتیبانی خواهی شد . به قدر کافی کمکت خواهند کرد . به  قدر کافی خواهی شنید ، به قدر کافی خواهی دید ، به قدر کافی خواهی فهمید ، به  قدر کافی لذت خواهی برد .

اگر دریافت کننده ، سخت ، خالص ، مطمئن و مشتاق باشی به کفایت دریافت خواهی کرد . همچون یک کودک ، ناب دریافت کننده باش .

لذتها ، هم وزن داشته ها نیست

بلکه در اصل این داشته های توست که هم وزن لذت هایت می باشند . هر قدر لذتت عمیق تر ، گسترده تر و سرشارتر ، غنیتری .

اینجا دقیقا یکی از قوانین محوری زندگی مادون نقض می شود . موازنه موجودی و لذت بر هم می خورد و موازنه به سبک زندگی برتر برقرار می شود .

در زندگی برتر ، کارمند معمولی می تواند بیشتر از یک رئیس جمهور لذت ببرد و گارسون یک رستوران بیشتر از هنرپیشه ای محبوب .

در زندگی برتر تناسبی بین داشته های تو و لذتهای متناظر برقرار نیست ، اما در معادله برعکس موجودی تو متناسب و متناظر با حجم لذت تو خواهد بود .

ماموریت تو لذت بردن است . بیشتر و بیشتر و هر لحظه سرشارتر شدن . برای این رسالت بزرگ ، همه چیز مهیاست و تو از هر بهانه و ابزاری بی نیازی .

 هر قدر بخواهی دلیل و بهانه برای لذت بردن ، سر راهت ریخته و نیازی به تدارک نداری و بزودی درخواهی یافت که لذت بردن برتر ، حتی بهانه هم نمی خواهد .

نتایجی متفاوت به مقصودی واحد

انجام هر عملی و اجرای هر فرآیند ، در زندگی نتیجه ای را برایت به دنبال خواهد داشت .

 در نتیجه این معادله سود زیادی نصیبت می شود  اما در اثر آن شراکت ، سرمایه ای را بر باد می‌دهی . با این رفتار عاشقت می شوند و با آن رفتار از تو متنفر . با این حرکت موفقیتی بزرگ را کسب می کنی و آن حرکت همراه با اشتباهی خسارت بار خواهد شد . فرآیندها متنوع و مختلف هستند و نتایج هم متنوع و مختلف . بی تردید هر فرآیندی منجر به نتیجه ای خاص خواهد شد .

اما با درک زندگی برتر ، تمام فرآیندها و تمام نتایج تو مشمول روحی مشترک خواهند شد و محوری واحد و مقصودی یگانه . ماهیت تمام تنوعها و اختلافات تو را پیوسته خواهد کرد و این مقصود ناب ، به تمامی تو را تامین می کند ؛

 لذتی بیشتر

                        آگاهی عمیق تر

                                                حیرتی عاشقانه تر

                                                                        و آرامشی پایدارتر .

حساس باش

بگذار احساسات تو ، آنقدر تحریک پذیر و حساس باشند تا گیرنده های درونیت به خوبی فعال شوند .

احساسات خویش را بی تعلق و لجام گسیخته به سمت درک عمیق تر رها کن . خجالت نکش بگذار تماشای عشق تو پرنده ، لذتت را برانگیزد . بگذار تماشای پایان شیرین یک فیلم هندی  احساسات تو را تحریک کند . اجازه بده لبخند معصوم کودکی ناشناس در وجودت جاری شود و بگذار پایان دراماتیک یک قصه اشک در چشمانت جمع کند .

خجالت نکش ، درجه احساسات زیبا و لذت آفرین خویش را تا نهایت بالا ببر ، تا گیرنده هایت به خوبی غبار زدایی ، شفاف و فعال شوند .

گسستن از آگاهی جمعی ؛ شرط اول خودآگاهی

تا آنجا که آگاهی تو به شدت وابسته به آگاهی جمعی محیط است ، شرط لازم برای عمق و گسترش آگاهی تو ، ارتقاء هم سطح محیط است ، شرطی سخت و نامطمئن .

روزی که جمعیت به درکی متعالی نائل گردد ، تو هم متعالی تر می شوی . زیرا آگاهی تو پیوسته  با آگاهی جمعیت است . روزی که جمعیت باوری مخرب و بازدارنده را رها کند ، جمعیت ارزشهایی والا و ملکوتی را جایگزین ارزشهای موهومی نماید و جمعیت خودی برتر را باور کند ، آن روز تو هم تغییر می کنی ، گسترده تر می شوی و ارزشهایت نابتر و شایسته تر خواهند شد .

اما آن روز شاید فردا نباشد و فردایی دیر هنگام شایسته تو نباشد . چنین نظامی در طول تاریخ جاری بوده و هست ، آن گونه که تعالی تک تک انسانها به دنبال تعالی جامعه بوده و جامعه در فرآیند تعالی به سختی تنبل و سنگین است . سرعت دگرگونیجامعه  سرعتی متوازن و متناسب با عمر تاریخ است ولی انسان باید با سرعتی دگرگون  شود که متناسب با طول عمر خویش باشد .

آنگاه که تو همگام با جامعه متحول می شوی ، فرصت دگرگونی و تعالی در بازه عمر محدود تو گم ، تصادفی و نامطمئن است و آگاهی تو تقریبا ساکن و جامد به نظر خواهد رسید .

و فراتر از آن ، آنگونه که تو همدوش جامعه  متحول می شوی مسیر تعالی تو ، مسیر تکامل جامعه خواهد بود و مسیر تکامل جامعه همواره توام با فرازها و نشیبهایی ناگزیر است که هر یک می‌تواند برای محدودیت فرصت تو ، جایگاه سقوطی مخرب و ویرانگر را تدارک ببیند .

نظام تغییرات جامعه ، معمولا تحت کنترل بزرگترهاست . بزرگانی گاه متعهد به رشد و اصلاح و تعالی بشر و گاه گرفتار جذبه قدرت و سیاست و استعمار .

پس «آفریده برتر» شایسته آن است که فرآیند خودآگاهی ، مستقل منحصر به خویش داشته باشد . بر طبق چنین فرآیندی ، شرط اول خودآگاهی برتر ، قطع وابستگی از آگاهی جمعی محیط است .

دعا یعنی اتصال

 یکی از زیباترین حالات ‌«آفریده برتر» در فرآیند دعا ، تجلی پیدا می کند .

 آن زمان که با اتصال به انرژی مرکزی هستی ، حضور خویش را اعلام می کنی ،  همبستگی و پیوستگیت را به عنوان جزئی از کل به رسمیت می شناسی و آگاهیت را بسط یافته و گم شده در آگاهی بیکران کائنات می یابی .

دعا یعنی اتصال ، یعنی درک همبستگی جزء‌با کل . یعنی آگاه شدن از گم شدن آگاهی خویش در آگاهی مطلق هستی .

دعا یعنی باور پیوستگی با مبداء . یعنی قبول این شایستگی عظیم ، یعنی باور این ارتقاء شگرف ، آن قدر که خود را شایسته دریافتی والاتر و عظیم تر خواهی یافت .

چه ناروا و تحقیرآمیز است . آن زمان که دعا می کنی با التماس چیزی را به تو بدهند که باور داری شایستگی دریافت آن را نداری . طلب می کنی آن جنسی را که هم جنس تو نیست و تو پست تر از آن هستی و برای دریافت چنین لطف ناعادلانه و تبعیض آمیزی زاری و عجز و استغاثه می کنی که شاید به تو هم بدهند .

دعا فرصتی ارزنده برای ظهور برتری ، «آفریده برتر»  است ، نه تمنای برتری .

دعا ، برترین فرصت برای تجربه یگانگی است .

ماهیت اصیل تو ، همواره در جستجوی صلح و آرامش است

کیفیت زندگی مادون ، چنان است که «من» وابسته گرفتار ، در پی کمال و برتری جویی است . در چنین کیفیتی ، «من» تعالی خویش را در اثبات بزرگتر بودن ، بهتر بودن ، بیشتر داشتن ، مهتر شدن و انباشته کردن درک خواهد کرد .

«من» وابسته و خودخواه ، در جستجوی چنین کمالی ناگزیر به نیروی دائمی و همیشگی است . جنگی برای تعالی و کمال . این جنگجو هر قدر ورزیده تر ، هر قدر زیرکتر ، هر قدر بی رحمتر و هر قدر گستاختر ، به تعالی و کمال بالاتری چنگ خواهد زد .

این نبرد ، نبرد توست و زندگی فرآیند تعالی و کمال و این نبرد زندگی توست .

اما برتر زیستن ، هم همواره رو به رشد و کمال است ولی اینجا ، «هیچ مقدس» وجودت ، چنان سرسپرده به ایمانی مطمئن تسلیم به حیرتی سرشار از لذت می شود ، که تعالی و کمالش را در عمق بخشیدن بیشتر و بیشتر به این سرسپردگی می یابد و جز این بیشتر هرگز صفت تفضیلی دیگری معتبر نیست .

نه بزرگتری بزرگتر است ، نه بیشتری بیشتر ، نه بهتری بهتر و نه ارزنده ای ارزنده تر . هر چه رهاتر، آزادتر ، مومن تر ، آرامتر ، شادتر و بی تعلق تر ، آنگاه متعالی تر و کاملتر خواهی بود . چنین سیر تکاملی سخت بی نیاز از جنگ و نبرد است .

«هیچ مقدسی» وجودت ، برخلاف «من» خودخواه ، کمالش را تنها در آرامش و صلح جستجو می‌کند .

 هوش بیکران کائنات ، تو را کفایت می کند

بدترین ارمغان شکست ، ظلمت بی اعتمادیست و ارزنده ترین هدیه شکست ، غنی تر شدن اعتماد توست .

نتایجی که منتظرشان نبودی ، اعتماد تو را سخت به چالش خواهند کشید و زیر سوال خواهند برد .  اینجا به روشنی تردید خواهی کرد ؛ تردید به مسیری که مومن برگزیده بودی ، تردید به وعده همراهی ، و تردید به این چنین سرسپردگی .

غلبه بر این تردیدهاست که اعتماد تو را غنی تر می سازد و اطمینانت را به نظام کائنات ارزشمندتر می گرداند .

در این نظام شگرف ، هم وزن اعتماد تو ، به تو داده خواهد شد . شکستها و تردیدها مجالی ارزنده برای غنی سازی و ژرف سازی اعتماد تو به پروردگار و نظام هوشمند است .

تا ایمان و اطمینان تو به مرتبه ای ارزشمند نرسد ، تا سرسپرده ای مطلق نشوی ، کائنات حلقه به گوش تو نخواهند شد .

باید به جایی برسی تا ایمان بیاوری هوش بی نهایت کائنات به تمامی تو را کفایت می کند .

چنگ زدن برای دریافت ، جنگی بیهوده با جاری کائنات

در قلمرو زندگی برتر ، تو حتی به سمت تحقق خواسته های خویش حرکت نخواهی کرد . این  حرکت معکوس است .

تو ‌آنچنان که شایسته و باید با همراهی و هماهنگی کامل ، فقط جاری می شوی . آنگاه خواسته ها باید به سمت تو حرکت کنند .

چنین فرآیند دریافتی ، تفاوتی شگرف و عظیم با فرآیند تحصیل خواسته ها برای اکثریت ساکن زندگی مادون دارد .

اکثریت خویش را با تمام تدارکات ، تا بن دندان مسلح به عزم جذب خواسته ها ، به آوردگاه  زندگی اعزام می کنند تا سخت بجویند ، سخت چنگ بزنند ، سخت بجنگند ، و سخت هم دریافت کنند .

در حالیکه در نظام روحانی کائنات ، تدارک دیده شده ویژه «آفریده برتر» ،  هرگز قرار نبوده  خواسته ها با سختی و رنج ، در دسترس  او قرار گیرند .

در این نظام شکوهمند ، هر آنچه که به دست خواهی آورد ، هدیه ای هم وزن لیاقت و شایستگی

 

 

   + حمید تقدسی ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

   + پرشین بلاگ ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()